‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

اورژانس اجتماعي


امروز در خيابان يك ماشين ديدم شبيه آمبولانس با رنگ بنفش و سفيد كه روي آن نوشته شده بود اورژانس اجتماعي و شماره تلفن آن 123 است. من تا امروز از وجود چنين نهادي خبر نداشتم و براي اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به اينجا مراجعه كنيد. اين طرح از سال 1387 آغاز شده است. (ساعت خواب براي ما)
ان هم مختصري در مورد اين اورژانس:
طرح اورژانس اجتماعی کشور تلفیقی از مداخله در بحران های فردی، خانوادگی و اجتماعی است که مردم می توانند با تماس با شماره تلفن 123 از خدمات شبانه روزی آن بهره مند شوند.

این طرح در سه مرحله خدمات سیار، مداخله در بحران و مشاوره حضوری اجرا می شود.

در بخش خدمات سیار گروه اورژانس اجتماعی که شامل مددکار، روانپزشک و یک نفر از افراد اورژانس اجتماعی است و همراه با تجهیزات لازم با خودروی اورژانس به محل مورد نظر اعزام می شوند و خدمات اورژانس را از قبیل راهنمایی، روانکاری و دیگر مسایل پیگیری می کنند.

در بخش مداخله در بحران نیز گروه اورژانس اجتماعی مسایلی همچون خشونت های خانگی، کودک آزاری، همسر آزاری، اقدام به خودکشی و طلاق را پیگیری و تیم اعزام شده به طور مستقیم در جلوگیری از وقوع موارد ذکر شده ممانعت می کنند.

هدف از اجرای این طرح کنترل و کاهش بحران های فردی، خانوادگی واجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم است.

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

محيط زيست


چندي است مسائل مرتبط با محيط زيست و گرم شدن زمين و مسايلي از اين دست زياد شنيده مي‌شود ولي من خبري از پايگاه ايران ايران خواندم كه واقعاَ ترسيدم.
یکسال پس از انتشار خبری در خبرگزاری مهر مبنی بر اینکه آلودگی هوا کلاغهای تهران را فراری داده است یک متخصص گیاهشناسی و کشاورزی ارگانیک از کاهش جمعیت پروانه های شهر تهران در اثر افزایش آلودگی هوا خبر داد.

پروفسور متین در همایش علمی اولین جشنواره معرفی محصولات سالم و ارگانیک کشاورزی که هفته گذشته در سالن همایشهای تخصصی شهرداری تهران در پارک " گفتگو " برگزار شد با اعلام این خبر تصریح کرد : پروانه ها از جمله حشراتی هستند که در نقل و انتقال گرده گیاهان و ازدیاد نسل گلها و میوه ها نقش دارند.

این پژوهشگر برجسته افزود : اما با این وجود آلودگی هوا موجب شده است این حشرات ظریف و زیبا شهر تهران را به مقصد باغها و پارکهای حاشیه ای ترک کنند.

گفته های این متخصص گیاهشناس در حالی مطرح می شود که سال گذشته در همین ایام نیز اعلام شده بود بررسیهای کارشناسان و مسئولان اجرایی در حوزه محیط زیست نشان می دهد آلودگی هوای تهران موجب مهاجرت کلاغها از پایتخت شده است.

کلاغها و زاغها از جمله پرندگانی هستند که از مقاومت بسیار بالایی به نسبت دیگر همنوعان خود برخوردارند، اما با این همه آلودگی سال گذشته هوای تهران به میزانی افزایش یافته بود که موجب فراری دادن این موجودات سخت جان و مقاوم از پایتخت ایران شده بود.

با توجه به اینکه آلودگی هوای تهران در سال گذشته به میزانی رسید که کلاغهای شهر را فراری داد می توان این ادعای پروفسور متین در رابطه با اجبار پروانه های تهران به فرار از دست آلودگی را نیز پذیرفت چرا که این موجودات خوش طرح و رنگ به مراتب آسیب پذیرتر از کلاغها هستند.

در زمان انتشار خبر مهاجرت کلاغهای تهران رئیس محیط زیست تهران با ابراز نگرانی از این اتفاق آن را نشانه یک فاجعه در اکوسیستم شهری دانست و اعلام کرد: در صورت ادامه این روند دیگر گونه های پرندگان نیز دچار این سرنوشت شده و روزی خواهد رسید که برای تهران جز برجهای بلند چیز دیگری نخواهد ماند.

با وجود ادعای این پژوهشگر گیاهشناس در رابطه با فرار پروانه های شهر تهران از دست آلودگی اما یک متخصص محیط زیست و استاد دانشگاه با تشکیک در این ادعا گفت : به نظر من نمی توان این ادعا را بدون انجام یک تحقیق جامع و کارشناسی شده پذیرفت.

اسماعیل کهرم افزود: اگر چه در نقاط مرکزی شهر از پروانه ها خبری نیست اما تا آنجا که من اطلاع دارم با مراجعه به پارک جمشیدیه، کاخ سعد آباد، نیاوران و برخی دیگر از پارکها و باغهای شهر می توان تعداد زیادی پروانه را مشاهده کرد.

با این همه با خواندن این خبر احتمالاً این سئوال در ذهن شما ممکن است شکل بگیرد که " راستی! آخرین باری که من پروانه ای را در تهران دیده ام کی بود؟ "

موخره: من فكر مي‌كردم علت مهاجرت پرندگان و بخصوص كلاغها شيوع انفلوانزاي پرندگان باشه ولي پروانه كه انفلوانزاي پرندگان نمي‌گيره،

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

ما و نژادپرستي


تا آنجا كه من به خاطر دارم در زمان كودكي ما تا دوران تحصيلمان همواره مي‌شنيديم كه آپارتايد در افريقاي جنوبي جنايت مي‌كند و سياه‌پوستان حق حيات و زندگي برابر با سفيد پوستان دارند. همچنين انتقادهاي تند معلمان و رسانه‌ها را در مورد رفتار سبعانه پليس ايالات متحده با شهروندان رنگين پوست را خوب به خاطر دارم. از آنجا كه لابد ما ايرانيان كه هميشه خوبيم، مخالف تبعيض نژادي بوديم و هستيم و خواهيم بود. اما آيا حقيقت اين است؟
متأسفانه هر چه گذشت من بيشتر با جنبه‌هاي نژادپرستي ايرانيان برخورد كردم. جنبه‌هايي كه بسياري از مردم و دوستان ما هم بر آنها صحه مي‌گذارند. اما بسياري از آنها خودشان نيز بر بسياري از باورهاي نژادپرستانه خويش استوارند. چند نمونه از اين رفتارهاي را در اينجا ذكر مي‌كنم:
1- ايرانيان قومي بسيار باهوش هستند و ضريب هوشي بالايي دارند. دلايل ان هم فردوسي، حافظ، خيام، ابن‌سينا و . . . در سال‌ها پيش مي‌باشند. موفقيت جوانان ما در المپيادهاي علمي است. بچه‌هاي ايراني در سراسر جهان شاگرد اول هستند.
پرسش: آيا واقعا پژوهش‌هايي بيطرفانه در تخمين متوسط ضريب هوشي ايرانيان نسبت به ساير ملل انجام شده است؟ آيا اصلا انجام چنين پژوهشي فايده دارد؟ ايا تنها جوانان ما در المپيادها موفق مي‌شوند؟ ما با هزينه‌اي كه براي آمادگي تيم‌هاي المپيادمان انجام مي‌دهيم آيا گرفتن نتايجي بعضا ضعيف اصلا موفقيت محسوب مي‌شود؟ ايا بچه‌هايي كه در خارج كشور به جايي نمي‌رسند تعداشان بسيار كم است يا شايد مردم تنها دوست دارند خبر موفقيت‌ها را نقل كنند و خبر شكست ارزش وقت گذاشتن ندارد.
2- ايرانيان و آرياي‌ها نژاد برتر هستند. هيتلر حق داشت. جهودها را بايد از دم تيغ مي‌گذراند و خيلي حيف شد كه در جنگ شكست خورد وگرنه ما الان آقاي دنيا بوديم؟
پرسش: آيا حمايت از هيتلر و عقايد او دليل كافي براي نژاد پرستي نيست؟ آيا اين تفكر كه آريا‌يي‌ها نسبيت به ساير نژادها برتر هستند غير از تفكر برتري نژادي است؟
3- بسياري از ايرانيان بخصوص در هنگام مسافرت به كشورهاي خارجي و سمينارها تنها خود را در سطح اروپاييان و اهالي اروپايي تبار امريكاي شمالي و استراليا مي‌دانند. از نظر آنها آفريقايي‌ها، ترك‌ها، اهالي آسياي ميانه، اعراب، هنديان، اهالي پاكستان، افغان‌ها، مالايي‌ها، اهالي لاتين‌ تبار امريكاي جنوبي، چيني‌ها، كره‌اي‌ها و كليه اهالي شبه جزيره هند و چين همگي عقب افتاده بوده و در سطح ملت با فرهنگ و فرهيخته ايراني نيستند.
4- ايرانيان براي افغان‌ها مهاجر در ايران حق تحصيل قائل نبوده و انها را عامل بدبختي و جرم و جنايت معرفي مي‌كنند كه جاي كار را براي كارگران ايراني تنگ كرده‌اند.
پرسش: پس چرا برخورد بد ژاپني‌ها با ايرانيان كارگر در انجا محكوم است ولي برخورد بد ايرانيان با افغان‌ها دفاع از حقوق ايراني؟
مواردي از اين دست تعدادشان كم نيست و به نظر من ما بايد در جهان‌بيني خودمان تجديد نظر كنيم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

دكتر كاظم علمداري


به نقل از ادوارنيوز دکتر کاظم علمداری دارای درجه لیسانسِ روانشناسی از دانشگاه تهران و دکترای جامعه شناسی از دانشگاه ایلینویز آمریکاست. او از سال 1988 تا بحال در دانشگاه ایالتیِ کالیفرنیا در لس آنجلس در بخشِ جامعه شناسی تدریس می کند. کاظم علمداری تا به حال 4 کتاب و ده ها مقالاتِ تحقیقی و تحلیلی به زبان انگلیسی و فارسی به چاپ رسانده است. کتاب اول علمداری زیر عنوان «چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت» تاکنون چهارده بار در ایران تجدیدِ چاپ شده است. کتاب دوم ایشان در باره عللِ حمله آمریکا به عراق است که باعنوان «بحران جهانی: نقد نظریه بر خورد تمدن ها و گفتگوی تمدن ها» در سال 2003 در ایران دو بار چاپ شد. کتاب سوم ایشان به زبان انگلیسی و در باره علل عقب ماندگی خاورمیانه است.
من در حال حاضر به مطالعه كتاب «بحران جهانی: نقد نظریه بر خورد تمدن ها و گفتگوی تمدن‌ها»ي ايشان مشغول هستم. اين كتاب داراي چند نكته بسيار مهم است.
1- به سبك و سياق مقاله‌هاي علمي نوشته شده است و نحوه ارجاع دهي كاملا مطلوب است.
2- نويسنده سعي نموده است بي‌طرفي را رعايت كند و نگاهي بي‌طرفانه و خردگرايانه داشته باشد.
3-نويسنده شجاعت داشته است كه نظريه ساموئل هانتينگتون و برنارد لوئيس را زير سؤال ببرد.
اما به اعتقاد من در مورد شماره 3 بهتر بود آقاي علمداري دست به تركيب نظريه خود با نظريه آقاي هانتينگتون مي‌زد چون به دلايلي كه سعي خواهم كرد در يك پست ديگر به آنها بپردازم عليرغم صحت گفته‌هاي آقاي علمداري در مورد تمدن جهاني مدرن و تمدن پيشامدرن اين قضيه نافي نظرات دكتر هانتينگتون نمي‌تواند باشد. در واقع نوعي بدبيني نسبت به نظريات هانتيگتون و برنارد لوئيس در نوشته آقاي علمداري به چشم مي‌خورد كه به نظر من ايراد كار ايشان بوده است.
در ضمن اين توضيح را مجدداً به نقل از ادوارنيوز اضافه كنم كه آخرین کتاب دکتر علمداری با عنوان «چرا اصلاحات شکست خورد: نقدی بر عمکرد هشت ساله اصلاح طلبان در ایران 1376-1385» در خرداد ماه 87 (می 2008) انتشار یافته است. این کتاب مجموعه مقالات این جامعه شناس ایرانی در خصوص دلایل شکست اصلاحات ایرانی از دوم خرداد 76 تا سال 85 است. انتشار این کتاب در ایران ممكن نشده است.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

تاكسي و عفت خصوصي

شنيده بودم وقتي خانم‌ها در تاكسي مي‌نشينند بايد مراقب حركات مرد پهلوي خويش باشد. امروز من كه مي‌خواستم زودتر از مقصد نهايي پياده شوم منتظر بودم تا دو نفر در عقب تاكسي سمند (كه بزرگ هم هست) بنشينند و من به عنوان نفر آخر سوار شوم. اتفاقاً دو نفري كه رسيدند با هم بودند و نشستند. سپس من بودم كه نشستم و به مض اينكه در تاكسي بسته شد مرد چاقي كه پهلوي من بود و به نظر بيست و چند ساله مي‌رسيد. دستش را دور گردن من قرار داد طوري كه دستش را روي شانه سمت راستم احساس مي‌كردم. (دقت كنيد كه وي در سمت چپ من نشسته بود) به شدت بدنم منقبض شد و با خود فكر مي‌كردم چه احساسي بايد داشته باشم؟
(متأسفانه عكس اين پست اپلود نشد.)

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

بحران‌هاي جهاني


در روزنامه اعتماد ملي روز سه‌شنبه 15 ارديبهشت از Foreign Policy مطلبي نقل شده است درباره بحران‌هايي كه در حالت عادي رخ نمي‌دهند يا احتمال وقوعشان بسيار كم است ولي در شرايط بحران فزاينده اقتصادي ظرف 12 تا 18 ماه آتي خطر رخداد اين بحران‌ها وجود دارد. [ لينك مطلب در روزنامه اعتماد ملي]
پاکستان: ارتش باز مي‌گردد
به نظر مي‌رسد در طول چند ماه آينده بحران اقتصاد جهاني باعث در هم شکستن رهبري سياسي پاکستان شود. البته پيش از آنکه بحران اقتصادي به مشکلات اسلام‌آباد اضافه شود، اسلام آباد با آشفتگي سياسي، کمبود برق، تورم بالا، بيکاري فزاينده و اوضاع بد امنيتي دست و پنجه نرم مي‌کرد و همزمان شبه نظاميان به حملاتي در سراسر کشور دست مي‌زدند.
پس حزب مسلم ليگ (شاخه نواز) از بحران براي بسيج مخالفان عليه دولت استفاده خواهد کرد و همزمان شبه نظاميان نفوذ خود را در مناطق قبيله‌اي و استان‌هاي شمال غربي گسترش خواهند داد. همين جاست که تنش به نقطه انفجار خواهد رسيد و مانند دهه 90 ميلادي ارتش وارد عمل خواهد شد. با سرنگوني آصف علي زرداري در کودتا ارتشي‌ها دولت انتقالي را اداره خواهند کرد.
اوکراين: حرکت به سمت کرملين
احتمال زيادي وجود دارد که در ماه‌هاي آينده بحران اقتصادي اوکرايني‌ها را وادار کند که به سمت روسيه گرايش پيدا کنند و از اتحاديه اروپا و ديگر نهادهاي غربي دور شوند. به نظر مي‌رسد اوکراين نتواند پيش‌شرط‌هاي صندوق‌هاي بين‌المللي پول را عملي کند و اين سازمان وام 16 ميليارد دلاري اوکراين را آزاد نکند. پس تيموشنکو نمي‌تواند حتي حقوق کارمندان دولت را بدهد و بحران شدت مي‌گيرد. در چنين شرايطي تيموشنکو مجبور است از روسيه وامي اضطراري بگيرد، کرملين هم در عوض امتيازات سياسي و اقتصادي طلب خواهد کرد تا نفوذ خود را در کي‌يف افزايش دهد. آغاز گفت‌وگوهاي تيموشنکو با مسکو يعني آغاز تنش شديد سياسي در اين کشور، چرا که رئيس‌جمهور بدون ترديد منتظر فرصت مناسب نشسته است.
روسيه: کودتا در کاخ
براساس اين سناريو روند کوچک شدن اقتصاد روسيه شدت خواهد گرفت و در مناطق اورال و سيبري که زندگي مردم به يک کارخانه نزديک روستا وابسته است بيکاري يا کاهش حقوق‌ها باعث آغاز اعتراضات خواهد شد، اين را اضافه کنيد به ورشکستي بانک‌ها در مسکو و سن‌پترزبورگ. مخالفان از کمونيست‌ها گرفته تا ملي‌گرايان افراطي با هم متحد مي‌شوند تا مقامات ليبرال‌تر از جمله آلکسي کوردين، وزير دارايي و بالاخره ديميتري مدودوف را از کار برکنار کنند.
به احتمال زياد ولاديمير پوتين نخست‌وزير، با استفاده از اين موج مردمي، ملي‌گرايان را جايگزين تکنوکرات‌هاي تقريبا غرب‌گرا مي‌کند. او خواستار برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس خواهد شد تا براي بار سوم به رياست جمهوري برسد. بايد منتظر يک دولت قدرتمند در مسکو باشيم، آنها اکثر حوزه‌هاي سياسي و اقتصادي زندگي مردم را تحت کنترل خود خواهند گرفت.
مکزيک: بحران فساد
فقط کافي است فاش شود يک وزير بلندپايه کابينه يا يکي از نزديکان رئيس‌جمهور از قاچاقچيان رشوه گرفته است. چنين رسوايي به تضعيف مواضع پرزيدنت فيليپه کالدرون عليه جرايم سازمان يافته مي‌شود و به تشديد مخالفت‌ها دامن مي‌زند. احزاب چپ‌گراي مخالف به يکديگر نزديک خواهند شد و شهرداران و فرمانداران از احزاب مخالفت هم با هدف انحراف افکار عمومي از ناکامي خودشان در مقابله با فساد دولتي به جمع مخالفان مي‌پيودند.
در صورت سقوط دولت کالدرون، دولت فدرال آنچنان منفور خواهد ماند، که جانشين او هم کاري از پيش نخواهد برد. رئيس‌جمهور بعدي بدون شک گرايشات چپ گرايانه خواهد داشت.
نيجريه: سقوط آزاد
دموکراسي شکننده نيجريه از هم خواهد پاشيد. بيماري اومارو يارآدوا، رئيس‌جمهور اين کشور، باعث مي‌شود او از قدرت کناره بگيرد. بحران جايگزيني او باعث شدت يافتن تنش‌هاي سياسي مي‌شود و فرمانداران استان‌هاي مسلمان شمالي تلاش مي‌کنند جلوي رياست جمهوري گودلاک جاناتان، معاون مسيحي يارآدوا را بگيرند. بحران جهاني اقتصاد باعث شدت گرفتن تنش مي‌شود و تشديد درگيري ميان شبه‌نظاميان و مقامات دولتي در مناطق نفت‌خيز به توقف صادرات نيجريه منجر خواهد شد.
درگيري ميان مسلمانان شمال و مسيحيان جنوب عده زيادي قرباني برجاي خواهد گذاشت. اين يعني تجزيه کشور و آواره شدن ده‌ها هزار نفر از مردم. توازن نژادي در کشورهاي همسايه هم بر هم خواهد خورد.
ترکيه: حمله سکولارها
رجب طيب اردوغان که از نمايش ضعيف حزبش در انتخابات اخير صدمه خورده مجبور است روابط اسلام‌گرايان و ملي‌گرايان افراطي حزبش را سروسامان دهد. او متوجه شده که بقاي سياسي‌اش نه به افزايش محبوبيت در ميان مردم که به اتحاد اعضاي حزبش وابسته است. تشديد بحران اقتصادي مي‌تواند براي سکولارها يک فرصت سياسي بسيار مهم باشد. تلاش دوباره سکولارها براي توقيف حزب حاکم باعث تشديد بحران قانون اساسي خواهد شد. بدون ترديد سرمايه‌گذاران خارجي سرمايه‌هاي خود را روانه کشورهاي آرام‌تري خواهند کرد.
امارات متحده عربي: تجزيه!
ضعف نهادهاي فدرال کنوني در امارات باعث شده رهبران اين شيخ‌نشين نتوانند در مقابله با بحران اقتصادي واکنشي هماهنگ نشان دهند. ابوظبي تلاش کرده سرمايه کلاني را روانه ديگر شيخ‌نشين‌هاي امارات کند، اما حرکت جدي ابوظبي به سمت گسترش کنترل سياسي ديگر امارات باعث خشم خانواده‌هاي سلطنتي در دوبي، راس‌الخيمه و شارجه شده است.
در چنين شرايطي با پايان بحران اقتصادي، شيخ‌نشين‌هاي کوچک‌تر تلاش مي‌کنند طرح‌هاي اقتصادي تازه‌اي را آغاز کنند که اين خطر وتوي ديگران را افزايش مي‌دهد. شيخ محمد بن راشد آل‌مكتوم، حاکم دوبي تلاش مي‌کند با آغاز پروژه‌هاي زيربنايي، بدون جلب موافقت خاندان آل‌نهيان در ابوظبي، خودمختاري اقتصادي دوبي را افزايش دهد. ابوظبي پس از اين جلوي مذاکرات دوبي با شرکاي بين‌المللي‌‌اش را مي‌گيرد و روند سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي در دوبي به مشکل خواهد خورد.
شارجه هم مذاکرات واردات گاز ايران را از سر خواهد گرفت و راس‌الخيمه هم چنين گزينه‌اي را در نظر خواهد داشت. حاکم ابوظبي که دولت فدرال تحت تسلط اوست با چنين روندي مخالفت خواهد کرد. شيخ‌نشين‌هاي کوچک‌تر تلاش مي‌کنند فدراسيون جديدي تشکيل دهند يا اعلام استقلال کنند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

باور و رفتار عجيب


اين خبر به نقل از جام جم آنلاين است.

جوان ساده دل ياسوجي به علت عشق به سوسانو شخصيت زن سريال افسانه جومونگ از پدر خود خواست كه گوسفندانش را بفروشد و به وي پول مسافرت به كره و ازدواج با سوسانو را بدهد. پدر كه نمي‌خواست اين پول را صرف ماليخولياي فرزند ساده دلش كند به او گفت با پول كل گوسفندان يك ميليون تومان هم گيرش نمي‌آيد. پسر سرگشته نااميد هم با خوردن قرص خودكشي كرد كه نامبرده در انجام اين عمل هم ناموفق بود و هم اكنون زنده در بيمارستاني بستري است.

شما هم به عكس خوب دقت كنيد. قيمت گوسفند يا روش‌هاي خودكشي را هم اگر خواستيد در خدمتيم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

تورو خدا از من فيلم بگير!


مشغول تماشاي برنامه تلويزيوني 90 هستم كه در حال مصاحبه با مربي فولاد سپاهان، فرهاد كاظمي، است. حل مصاحبه جايي شبيه رختكن تيم يا راهرو رختكن مي‌باشد. پسري در كنار مربي ايستاده است و در پشت سر مربي آدم‌ها در رفت و آمدند. ناگهان فردي كه كاور زرد رنگ با نوشته پليس بر تن دارد پسرك را مي‌كشد و به او چيزي مي‌گويد و از جلوي دوربين به كنار مي‌برد. مربي همچنان به صحبتش ادامه مي‌دهد. جاي پسرك را مرد جواني مي‌گيرد كه حتماً الآن نشسته است و خانواده و در و همسر و فك و فاميل پاي برنامه 90 كه او را ببينند. فرد جوان قبلي كه كاور زرد رنگ پليس داشت دوباره مي‌رسد. ماجرا تكرار مي‌شود. اين بار فرد جوان خودش مي‌خواهد در تصوير كنار مربي بايستد. كسي او را هل مي‌دهد. آه . . . مصاحبه تمام شد و من ماندم و مانند فيلم‌هاي مدرن پايان داستاني كه به خواننده واگذار مي‌شود.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

بلبشوي فوتبالي


يكشنبه: محمد مايلي كهن با انتشار بيانيه‌اي به شدت بر قلعه‌نويي ناخت و او را يك كوته فوتبالي، گنده باقالي و . . . خواند.
دوشنبه صبح: شايعه شد كه مايلي كهن از سرمربي‌گري تيم ملي ايران استعفا كرده است.
دوشنبه عصر: سايخ فدراسيون فوتبال موضوع استعفاي مايلي كهن را تكذيب كرد.
دوشنبه شب: در برنامه 90 عادل فردوسي‌پور تنها به موضوع بيانيه‌ و دعواها موجود اشاره‌اي كوتاه كرد.
سه شنبه صبح: مايلي كهن با انتشار بيانيه دوم تلويحاً استعفا داد. خبر استعفاي او در خبرگزاري‌هاي معتبري مانند ايسنا و فوتبال ايران اعلام شد.
سه شنبه ظهر: فدراسيون فوتبال ضمن تكذيب استعفاي مايلي كهن اعلام كرد او و قلعه نويي در كميته انضباطي پرونده مفتوح دارند.
سه شنبه بعد از ظهر: مايلي كهن بنابر نقل ايرنا استعفاي خود را تكذيب كرد. يعني گفت نامه‌اي كه نوشته معناي استعفا نمي‌داده.
سه شنبه بعد از ظهر تر: كفاشيان با استعفاي مايلي كهن موافقت شد. (نقل از ايرنا و فارس و ...)
همان سه شنبه بعد از ظهر تر: كفاشيان با تشكيل جلسه هيأت رئيسه در پنج‌شنبه مسأله استغفا مورد بررسي قرار خواهد گرفت و نتيجه آن هنوز معلوم نيست. (نقل از عصر ايران)
سه شنبه خيلي بعد از ظهر: شايعه شده است كه استعفاي مايلي كهن تحميلي از طرف قلعه نوعي بوده است. (نقل از خبرگزاري موج)
خدا به خير كند . . .
راستي عكس اين هوليگانه رو ببينيد. چقدر با اين نقطه فاصله داريم؟ هيچي؟
خدا آخرش رو به خير كنه . . .

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

سينما يا فوتبال؟

دارم از دست فيلم‌سازهاي ايراني واقعاً خسته ميشم. بي‌خود نيست صنعتشون در آستانه ورشكستگيه. در چند روز گذشته دو تا از فيلم‌هاي پارسال رو ديدم. البته با نسخه اصل منشر شده توسط مؤسسه رسانه‌هاي تصويري. اوليش فيلمي بود به نام حس پنهان ساخته مصطفي رزاق كريمي و دومي فيلمي به نام خواب زمستاني نوشته سيامك شايقي. نمي‌خواهم بگويم آنچه ديدم هيچ نقطه مثبتي نداشت ولي خدا را شكر كردم كه براي ديدن چنين فيلم‌هايي به سينما نرفتم.
مي‌شود گفت در اين فيلم‌ها بازي برخي از بازيگران ما بسيار عالي است اما چه سود كه كارگردان‌هايي وجود دارند كه نه مي‌توانند فيلم هنري بسازند نه گيشه را مي‌توانند فتح كنند. نه موفق به گرياندن مخاطب عام مي‌شوند نه ملودرامشان اهل فن را احساساتي مي‌كند. نه فيلم‌برداري آنها چشم‌نواز است نه حتي براي آن انرژي مي‌گذارند. در بسياري از صحنه‌ها دوربين هيچ همكاري با انتقال حس ندارد و بيشتر به پديده‌اي سان و بيروح تبديل مي‌شود. انگار كه با ميخ دوربين را بر زمين در ارتفاعي نامناسب كار گذاشته‌اند. برويد كارهاي بيضايي، حاتمي، حاتمي‌كيا را ببينيد. حتي سينماي تجربي يا معناگرا هم نيازمند تكنيك است. ايرادهاي اين فيلم‌ها چنان زياد است كه من از ذكر نمونه‌هاي آن معذورم. خودتان ببينيد و اگر نظري غير اين داشتيد من با شما بحث مي‌كنم.
چندي پيش داشتم قسمتي از مجموعه قصه‌هاي مجيد كيومرث پور‌احمد را مي‌ديدم. به قدري برايم جالب بود كه مي‌توانم بگويم ما به سمت عقب حركت مي‌كنيم. به جاي رشد به زوال افتاده‌ايم. كار را دوست داريم دم دستي انجام دهيم. اگر يك كارگردان خوب روزي 2 دقيقه فيلم به عنوان خروجي دهد تا استاندارد كاريش را بتواند رعايت كند، تهيه كننده خشم‌گين مي‌شود. اين چه جهاني است؟
مربي تيم راه‌آهن ايران (محمد ياوري) به دليل اينكه به تعهدات قراردادش پايبند بود (تيمش سقوط نكرد و در رده‌اي بين 10 تا 13 ليگ قرار دارد.) با 70 سل سن متعهد به اخلاق بود و تيم را به درستي هدايت كرد و بنابر اعتراف مدير عامل بهترين نتايج را گرفته است 2 هفته مانده به پايان مسابقات از كار قطع همكاري شد. (بخوانيد اخراج شد.) امنيت شغلي مي‌خواهيد. مربي فوتبال شويد.

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

هري پاتر و هري پوتار


مي‌گويند روزي رودكي در راهي مي‌رفت عده‌اي را ديد درو فردي جمع شده‌اند و آن فرد براي ايشان شعري از رودكي را مي‌خواند. به آنها نزديك شد و از فرد پرسيد: «شاعر اين اشعار چه كسي است؟» فرد پاسخ داد: «منم.» رودكي گفت: «گمان مي‌بردم شاعر اين اشعار رودكي باشد.» مرد پاسخ داد: «بلي، همو نيز منم. رودكي هستم.» رودكي كه سخت حيران شده بود گفت: «والله، شعر دزد ديده بودم ولي شاعر دزد خير!»
سينماي هند مطابق رسمي اقتصادي فيلم‌هاي پرفروش آمريكايي را با نام ديگر و با همان داستان منتهي در فضاي هندوستان بازسازي مي‌كند. اخباري از اين دست زيادند اما كارشان از شعر دزدي رسيده به شاعر دزدي. مي‌فرمايند هري در هندي اسم معمولي است (يعني مثل علي و محمد براي ما. حالا اونهايي كه در ادبيات هندي دستي دارند يا داستان‌ها و فيلم‌هاي اونها رو مي‌خوانند واقعاً هري اسم معمول هنديه؟ من كه شك دارم تا حالا يك دونه هري‌خان تو زندگيم نشنيدم.) و پوتار هم در زبان پنجابي معني پسر مي‌دهد. اين قضيه كاملاً طبيعي است و هري پوتار (هري پسر) با اين اسم نيمه كاره و مشكوك هيچ ربطي به هري پاتر مشهور ندارد. (ارواح عمه جانشان) اقلاً نكرده‌اند بعد از پوتار يك كلمه خوشگل هندي مانند دئوا يا همچين چيزي بذارند بشه هري پسر يه چيزي خلاصه بشه يه جور آبرومندي از اشون دفاع كرد. ترجيح مي‌دهم توضيح بيشتري در اين مورد ندهم.

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

وقايع نگاري يك نوروز

سال نو بود و من تمام عيد رو مازندران و آمل بودم. به بطالت رخوت آميز روزهاي نوروزي كه فكر مي‌كنم افسوس نمي‌خورم از زمان‌هايي كه به هيچ كار گذشت. يك جورهايي احساس مي‌كردم اين آخرين فرصت من است. در آينده شرايط طوري تغيير مي‌كند كه اين امكان و اين فضا به طور همزمان براي من پديدار نمي‌شود.
خلاصه تو اين مدت من يك اي-ميل ناقابل هم چك نكردم چه برسه به نوشتن. خيلي دست و دلم هم به نوشتم نمي‌رفت ولي تا جا داشت خوندم. مباحثي از دودشناسي رو مطالعه كردم كه در پست‌هاي بعدي شرح خلاصه‌اي از آنها را ارائه مي‌كنم.
فوتبال، علي دايي، اخراج، سنگال، برنامه 90، فيروز كريمي و بيژن شكيبا (كاراكتر مربي فوتبال در سريال نوروزي مهران مديري) همين عنوان‌ها خودش يك مثنوي هفتاد من در يك وقايع نگاري ميتونه باشه كه من فقط به سر خطشون اشاره كردم.
جو مانگ، همه مي ديدند. ما هم نشستيم و نگاه كرديم. درباره‌اش بعداً شايد بيشتر نوشتم اما خيلي دم دستي و ساده نوشته شده. خط داستانيش خوبه و جذابه ولي ساخت تعطيله. صحنه پردازي‌ها اصلا خوب نيست ولي طراحي لباس‌ها جالبه. يك نكاتي هم توش هست كه آدم درمي‌مونه. شدت فساد و خيانت و همچنين تضاد سياسي و برخورد دوگانه با موضوع واحد با هدفي در ظاهر مشابه براي جوامع مدرن امروزي هم قابل تعميم است و به خوبي مدل شده‌اند.
ديد و بازديد، براي همه يكسان است و ما هم تا جا داشتيم آجيل خورديم جاي شما ها هم خالي نبود كه سهم ما كم مي‌شد.
پيچش، همه دوستاني رو كه ميخواستم در ايام نوروز ببينم پيچاندم، به شكلي ناجوانمردانه. تنها در خانواده وقت گذاشتم. بالاتر كه توضيح دادم. گير نديد.
تعميرگاه، به خاطر فرسوده شدن خودروي راهوار مجبور به صرف اوقات گرانبهاي نوروزي در تعميرگاه و لوازم يدكي فروشي شدم. تا جانم در بياد و از موكبم بيشتر نگهداري كنم.و زياده از اين اگر وقايع نگاري كنم حوصله همه سر مي‌رود و بهتر است ساير مطالب براي دل دردمند خودم نگاه دارم و در تنهايي خود به نشخوار آنها بپردازم باشد كه مرا كارگر افتد و براي شما آسودگي از پرچانگي من حاصل آيد.

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

روز‌هاي آخر اسفند

اين روزهاي آخر سال هر كس رو مي‌بينم داره سريع ميره جايي و عجله داره. كارهاي بانكي، آماده شدن براي سفر، خانه‌تكاني، بستن حساب‌هاي مالي اداره‌ها و دولت، رفتن به سلموني و هزارتا كار ديگه كه همه آخر سالي بايد انجام شن. به اضافه اينكه شلوغي و ازدحام چه در قالب ترافيك و چه در بانك‌ها و اماكن عمومي روند انجام امور رو كندتر ميكنه.
جالبه ما آدمها عيد رو اختراع كرديم، سال رو اختراع كرديم، سفر رو اختراع كرديم و هزارتا اختراع ديگه كه قرار بود يار خاطر باشند ولي حالا چي داريم جز بار شاطر؟ حالا چنان اسير اختراعات خودمونيم كه خيلي‌ها رو مي‌شناسم صد تا فحش را به آخر سال و سال جديد و به جمشيد شاه بيچاره مي‌دهند.
سعي كرده‌ام در اسفند ماه كمتر درون شهر جابجا شوم، كمتر خريد كنم، كمتر رستوران و سينما بروم، خلاصه به اين دلايل و به خاطر بحران اقتصادي (لابد جهاني) توفيق اجباري امسال اسفند آرام و زيباست.
يك دوبيتي با مايه طنز به دستم رسيد كه دوست خوبي از مشهد برايم آن را فرستاده است: من لبخندي زدم كه دريغم آمد شما آن لبخند را بر چهره نداشته باشيد:
روزگارم گله مندی شده است
من بگریم تو بخندی شده است
از دلم یاد نکردی شاید
عشق هم سهمیه بندی شده است

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

نظم اجتماعي شرقي

باز هم در خبرها از مي‌گشتم كه خبري را ديدم در راستاي تفكراتي كه من آنها را نظم اجتماعي شرقي مي‌نامم. به خبر زير دقت كنيد:
«مطابق قوانین جدید در شهرهای مرکزی کشور چین پوشیدن لباس به رنگهای روشن برای کارکنان دولت ممنوع اعلام شد.
به گزارش مهر به نقل از پایگاه خبری رویترز، کارکنان دولت در برخی از شهرهای چین دیگر مجاز به پوشیدن لباسهای اسپرت و غیررسمی و با رنگهای روشن نیستند.
در عین حال کارمندان باید کاملاً مرتب بوده و حتی مدل و آرایش مویشان نیز به سبک ساده و آراسته باشد و استفاده از انواع مدلهای شلوغ و غیر عادی برای کارمندان ممنوع است.
قوانین فوق شامل کارمندان راه آهن و کشاورزی نیز می شود.
مقامات قانونگذار اعلام کرده اند قانون اخیر به منزله ارتقای تصویر کارمندان دولت و مرتب بودن آنها تصویب شده است.»
به نظر شخصي من اين گونه سخت‌گيري‌ها بد نيست اگر در آنها شرط اعتدال رعايت شود و تساهل و تسامح وجود داشته باشد. نه اين‌كه شرايط كار براي افراد را مانند يك محيط پادگاني كند. پس تصحيح مي‌كنم: نظم اجتماعي تحميلي شرقي. اين هم به نوعي همان اعتقاد عجيب مردم عامه، نزد مسئولان است.

۱۳۸۷ بهمن ۲۷, یکشنبه

جومونگ در نانوايي

من از سفر برگشتم. احتمالاً با كوله‌باري از تجربه. خوب بگذاريد براي شروع يكي از تجربياتم را نقل كنم. مدتي است كه از تلويزيون ايران سريال‌هاي كره‌اي پخش مي‌شود و اين سريال‌ها توانسته‌اند مخاطبان ايراني علاقه‌مند به برنامه‌هاي سيما را به خود جذب كنند. از جمله اين سريال‌ها مي‌توان به جواهري در قصر، امپراتور دريا، تاجر بوسان و افسانه جومونگ اشاره كرد.
سريال افسانه جومونگ در 81 قسمت توسط MBC كره جنوبي تهيه شده است و ماجراي يك شاهزاده است كه با افسانه آميخته شده و به شكل اين مجموعه روايت مي‌شود. اين مجموعه در فاصله سالهاي 2006 و 2007 از تلويزيون كره جنوبي پخش مي‌شد.
اخيراً اين مجموعه به صورت بدون سانسور و با زيرنويس فارسي در كشور به فروش مي‌رشد. اما در آمل نانوايي‌ها هم براي اين‌كه از اين ماجرا سود ببرند به فروش اين مجموعه پرداخته‌اند. شوخي نمي‌كنم. مسأله كاملاً جدي است.

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

تجربه‌هايي در سه پرده

پرده اول
خيابان مفتح در مقابل يكي از فرودشگاه‌هاي لباس براي خانم‌ها پر از لباس‌هاي پولك و منجق كه سراسر لباس را پوشانده است و آدمي را بيشتر به ياد ماهي‌هايي مي‌اندازد كه پوستشان به طور كامل از فلس پوشيده شده (مانند ماهي سفيد) ولي به الوان اخضر، اصفر، ابيض، احمر، اسود و . . .
خانم اول: به به! چه لباس‌هاي زيبايي.
خانم دوم: بابا بي سليقه نباش! اينا كه جواده!
- اشتباه نكن! بايد خودت رو توش تصور كني. من هميشه همين كار رو مي‌كنم.
- مرسي!
پرده دوم
خيابان مفتح چند ساعت بعد از پردا اول ولي چند متر شمال‌تر از آن. (اين پرده مكالمه ندارد و فقط تصوير است)
چراغ سيز شده و همه بي‌صبرانه مي‌خواهند عبور كنند. يك تاكسي زرد رنگ تقريبا در وسط خيابان ايستاده و در حال صحبت با مسافر خويش است. هر لحظه به تعداد ماشين‌هايي كه پشت تاكسي گرفتار شده‌اند بيشتر مي‌شود. كوچه هاي ورودي به مفتح هم در حال مسدود شدن هستند. بالأخره مرد مسافر پياده مي‌شود. و آرام آرام به سمت انتهاي تاكسي مي‌آيد. به آرامي و به سختي در حالي كه در دست راست خويش يك كيف دارد سعي مي‌كند صندوق عقب ماشين را باز كند. رانندگان به جان آمده‌اند و بوق مي‌زنند. ولي احتمالاً خداي متعال اين بنده را به ثقل سامعه مبتلا كرده است.
در صندوق عقب بالأخره باز مي‌شود و مرد مسافر تصميم مي‌گيرد با همان دست خالي‌اش سه پلاستيك درون صندوق را در بياورد. طبيعتاً به دليل محدوديت منابع (دست‌هاي آدمي را عرض مي‌كنم) موفق نمي‌شود. صف خودروها پشت تاكسي هر لحظه طولاني‌تر مي‌شود. . . .
پرده سوم
روز بعد. صبح. شهرك غرب تقاطع خيابان‌هاي خوردين و دادمان.
با ماشين شخصي در حال رفتن به دفتر كار هستم. ترافيك سنگيني در جايي هست كه هميشه خلوت است. بعد از 15 دقيقه به نقطه ورودي به تقاطع مي‌رسم.
دو پليس عرق ريزان مشغول باز كردن گره ترافيكي هستند. البته گره كه چه عرض كنم. تقريباً جهت‌هاي ماشين‌ها آدمي را به ياد جهت‌گيري‌هاي دوقطبي‌هاي مغناطيسي يك ماده پارامغناطيس در شرايط عادي مي‌اندازد. پس از 5 دقيقه پليس موفق مي‌شود گذرگاهي را باز كند و در حال اشاره به ماشين‌هاي مقابل گذرگاه است كه عبور كنند و بروند كه تعدادي ماشين از سمت ديگر ر هماهنگي مثال زدني گذرگاه را سد مي‌كنند.
تصميم را مي‌گيرم. راهم را كج مي‌كنم و به سمت مسير ديگري مي‌روم. 15 دقيقه دير به كار مي‌رسم.

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

ملت فهيم كتاب‌خوان

ديروز براي جلسه‌اي به محل دائمي نمايشگاه‌هاي تهران رفتم كه از قضا نمايشگاه مبلمان در آن برگزار مي‌شد. واقعاً از شدت استقبال مردم تعجب كردم. اگر نمايشگاه تخصصي مبلمان اينقدر مي‌تواند مخاطب جذب كند كه به نظر مي‌رسيد تعداد زيادي از آنها بيشتر در حال استفاده از محيط نمايشگاه به عنوان يك پارك بودند، مسلم است كه نمايشگاه كتاب غير قابل تردد مي‌شود.
مردم جالبي هستيم. در حالي‌كه سالانه چندين ميليون نفر از نمايشگاه كتاب بازديد مي‌كنند. بسياري از ناشران از تعداد كم تيراژ خود مي‌گويند و اين كه كسي كتاب نمي‌خرد. كتابي با تيراژ 3000 جلد در حوزه داستان و با نويسنده‌اي شناخته شده و مشهور بايد حداقل يك سال صبر كند تا به چاپ دوم برسد.
همچنين است وضعيت نا اميد كننده تيراژ توليد كنندگان محصولات موسيقي و سينمايي. اين مشكل را علاوه كنيد بر عدم رعايت حقوق مؤلفين و مصنفين.
پس بياييد وبلاگ بنويسيم كه كسي بعيد است حاضر باشد از چو مايي كتاب چاپ كند و اگر چاپ كرد كسي بخرد واگر كسي خريد كسي بخواند و اگر كسي خواند كسي بفهمد و اگر كسي فهميد كسي بپسندد.

۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

يوليا تيموشنكو


در روانشناسي تحليلي به مطلبي بر مي‌خوريم كه در آن گفته شده است هرگاه فردي نسبت به فرد ديگر به طور ناخودآگاه احساس خوبي نداشته باشد (يا به روايتي در وضعيت I’m OK. You are not OK. قرار داشته باشد) به اين دليل است نوعي احساس كِهتري در خود نسبت به آن فرد در سطح ناخودآگاه دارد. از جمله مثال‌هاي اين رفتار مي‌توان به برخورد زنان روستايي فيلم مالِنا با شخص مالِنا اشاره كرد كه به علت زيبايي مالِنا اين احساس كهتري در آنها وجود داشت ولي در ظاهر با بدكاره خواندن او سعي در پايين كشيدن وي و رسيدن به وضعيت I’m OK. You are not OK بودند.
از ديگر افرادي كه من اين مطلب را درباره‌اش ديده‌ام خانم يوليا تيموشنكو نخست وزير دولت اوكراين است. من اگر بخواهم مثال ديگري از اين دست بزنم به ياد كلئوپاترا ملكه مشهور مصري خواهم بود كه از وي در بسياري از متاب‌ها تصويري ساخته‌اند كه بيشتر به يك زن‌ هوسباز شبيه است تا يك سياستمدار. اصولاً كه نبايد رفتار فردي در 2000 سال پيش را با معيارهاي امروزي مقايسه كرد. يكي از آفات تاريخ گم كردن بستر تاريخي‌اي است كه حوادث در آنها رخ داده است. به هر حال در جاهاي مختلفي به خانم تيموشنكو انتقاداتي مي‌شود كه به نظر من برخي از آنها ريشه در كهتري‌ها داشته و برخي ديگر نيز از مخالفت دولت روسيه با تيموشنكو و جناح حاكم در اوكراين ناشي مي‌شود.
«چشم‌ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد»

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

سگ جنگي


ديشب برنامه‌اي از بي‌بي‌سي پخش شد كه در آن گزارشي از مسابقات «سگ جنگي» در اطراف كابل پخش شد. آيا فيلم الخاندرو گونزالس به نام amores perros رو ديديد؟ تصاوير پخش شده و قوانين بازي بسيار مشابه مسابقات درون فيلم بود. اما نكاتي چند كه بعضي طنز و برخي شايسته تأمل بيشتر است:
1- به داور و كنترل كننده بازي «مير» ميدان گفته مي‌شود و مي‌دانيم كه مير شكل كوتاه شده امير است.
2- يكي از فرماندهان سابق مجاهدين افغان اكنون «سگ باز» است به نام فرمانده اقبال خان
3- قيمت برخي از سگ‌ها بالغ بر چند هزار دلار است.
4- در كشور بريتانيا مسابقات «سگ جنگي» ممنوع است.
5- در افغانستان در زمان حكومت طالبان اين مسابقات ممنوع بوده است ولي اكنون آزاد شده است.
6- يكي از جوانان افغان آزاد شدن مسابقات سگ جنگي را نمونه‌اي از آزادي‌هاي پس از طالبان مي‌داند.
7- در ايران تا جايي كه من مي‌دانم در دهه 60 و پيش از آن مسابقات خروس جنگي بسيار رونق داشته و اكنون البته بسيار محدودتر از گذشته است.
8- جامعه شناس افغاني در برنامه اعلام كرد كه به علت كمبود امكانات تفريحي و زمين‌هاي ورزشي اين دست مسابقات هنوز طرفدار زيادي دارد.

۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه

نسل كشي

نمي‌دانم فيلم هتل روآندا را ديديد يا نه؟ ولي اين فيلم نمايش آخرين نسل‌كشي مشهور تاريخ است كه در دهه 90 قرن 20 ميلادي رخ داده است. ديدن اين فيلم حتماً توصيه مي‌شود بخصوص كه داستانش كاملاً واقعي است. حالا چي شد در اين مورد نوشتم. دليلش محاكمه يكي از مسببين واقعه و سه شريك جرم اوست كه متهم اصلي به حبس ابد محكوم شد. اصل خبر را در اينجا بخوانيد.