‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

پیدایش روم- افسانه


مطابق افسانه ها شهر روم توسط برادران دوقلوی رومولوس و رِموس در سال 753 پیش از میلاد مسیح پایه گذاری شد. این برادران حاصل تجاوز مارس (خدای جنگ رومی) به رِآ سیلویا دختر یکی از شاهان افسانه ای زاده شدند. این برادران برای اینکه تخت پدربزرگ خود را بازپس نگیرند تبعید شدند و در تبعید توسط یک گرگ ماده بزرگ شدند. در نهایت هم پس از طی کردن ماجراهایی روملوس، رِموس را به قتل میرساند و خودش شاه روم میشود.

از دیگر نکات افسانه ای تاریخ پیدایش روم این است که پس از پیدایش شهر، مردان فراری، تبعیدی و ... به شهر می آیند. روملوس متوجه میشود که هیچ زنی در شهر وجود ندارد و آنها برای خواستگاری به قبایل و شهرهای اطراف که مراجعه میکردند جواب رد میشنیدند تا سرانجام دست به ربودن دختران یونانی تبار سِیبین میزنند.
نکته جالب برای من افسانه ای است که با تجاوز و کودتا شروع میشود، با برادرکشی ادامه می یابد و برای پیشرفت دست به آدم ربایی میزند. این نشان میدهد در ایام بعدی مهم پیشبرد اهداف عالیه روم بوده است و این امر از نظر مقدس بودن سایر اعمال و روشها را تحت تأثیر قرار می داده است. در واقع ما در این افسانه بخشی از ایدئولوژیی را می بینیم که باعث رونق روم در ایام بعدی شده است.
نکته دیگر این که در انه اید اثر حماسی ویرژیل افسانه دیگری برای پیدایش روم آمده است که خود آن با الهام از برخی از منابع یونانی نوشته شده است.

۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

ویکتوریایی های بدذات

ویکتوریایی های بدذات عنوان کتابی است که اخیرا خریده ام. این کتاب که در مجموعه تاریخ ترسناک تری دیری قرار دارد با عنوان اصلی Villainous Victorians منتشر شده است. مخاطب اصلی نوجوانان هستند اما زاویه متفاوت و طنز این آثار سبب میشود از نظر من بسیار جذاب باشد. مقدمه این کتاب را ترجمه کرده ام و در اینجا قرار داده ام. مطمئن نیستم که با توجه به مسأله کپی رایت بتوانم بقیه اثر را ترجمه کنم و در این بخش قرار دهم.

ویکتوریایی های بدذات
تاریخ ترسناک است. رفتار مردمان در گذشته با یکدیگر مخوف بود و  آنها در برخورد با هم از دست زدن به جنایت هم روگردان نبودند. البته هنوز هم این ماجرا ادامه دارد.
اما در قرن 19، قوانین بدتر شده بود و حتی از جرم هم بیرحمانه تر بود. اگر شما را در حال بریدن یا شکستن شاخه درخت فرد دیگر، میگرفتند، ممکن بود اعدام شوید.
قوانین به حدی بیرحمانه بود که هر کس برای تبه کار و قربانی به یک اندازه احساس تأسف میکرد. زندانها پراز افراد فقیری شده بود که تنها چند پنی از جیب دیگری دزدیده بودند.
ثروتمندان برای بدست آوردن پول مجبور نبودند دزدی یا آدمکشی کنند. آنها کارخانه های کثیف و معادن تاریکی داشتند که مردم مانند برده برای آنها کار میکردند. برای بیشتر صاحبان معادن اهمیتی نداشت که چند نفر در گودالهای آلوده و پر از گاز آنها میمرند.
به نظر شما در روزهای تاریک دوران ویکتوریا، تبه کار اصلی که بود؟ مردم فقیر و زاغه نشین یا مردان بدجنس در املاک اربابی وسیع و برزگشان؟ شما در این مورد چه میدانید؟ معلم شما ممکن است گفته باشد که انگلستان در زمان ویکتوریا جایی جالب بوده است.

ولی همزمان در آن دوره  بیرحمی و بدجنسی رواج داشت.
چیزی که شما به آن احتیاج دارید، کتابی است که آن طرف ماجرا را تعریف کند. کتاب پیش رویتان، ویکتوریایی های بدذات، همین کتاب است.

۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

سیر نابخردی


دوست خوبم، آرش شریفی نیا، سالها پبش کتابی را به من معرفی کرد که واقعا خواندن آن برای همه افراد میتواند جالب باشد. این کتاب نوشته خانم باربارا تاکمن است. نام انگلیسی کتاب March of Folly است. کتاب در مورد تصمیماتی است که در سطح سیاسی و توسط گروهی از افراد گرفته میشود و بیش از آنکه خرد جمعی را نشان دهد، نابخردی جمعی را نشان میدهد. (علاقه مندان بازی مافیا نابخردی جمعی را خوب درک میکنند.)
کتاب به صورت مورد کاوی جلو میرود. مورد اول جنگ تروا و ماجرای اسب چوبی را بیان میکند. در بخش بعد مدل تصمیم گیری پاپها در زمان رنسانس (نوزایش) بررسی میشود. در بخش بعد ماجرای چگونگی شکست انگلستان و استقلال ایالات متحده آمده است. دربخش آخر هم نابخردی آمریکایی در جنگ ویتنام بررسی شده است. کتاب در دهه 80 میلادی نگاشته شده است، و اگر اکنون نوشته میشد، چه بسا مسایل جدیدتری را در بر میگرفت.
در ایران کتاب توسط اختران و کارنامه چاپ شده است. ترجمه کتاب را استاد دکتر حسن کامشاد انجام داده اند.

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

پادشاه هنري هشتم

اشاره: اين متن بر اساس يك ماجراي تاريخي نوشته شده و در بعضي از موارد تخيل نويسنده به قلب وقايع منجر شده است.
نقل است از شاهد اخبار و راوي آثار كه در انگريز(1) در سنه 1491 پس از ولادت عيسي مسيح (ع) پيغامبر بزرگ، در عمارت قرينويج (2) پسر سيم هنري سابع (3) از مادر بزاد. مادر وي الزابت يوركي (4) بود. برادر اكبر وي، آرتور، در عنفوان جواني در 15 سالگي ديده در خاك كشيد و برادر اوسط پيش از آن فوت شده بود. هنري به مقام شامخ ولايتعهدي پدر رسيد. بيوه آرتور، كاترين آراغوني (5) را به نكاح وي درآوردند. اين كاترين آراغوني از خويشان آل آراغون از ملوك اسباني، اندلس و رومية‌الكبري بود.
در سنه 1509 هنري پس از فوت پدر به نام هنري ثامن (6) ديهيم به سر نهاد.از همان ابتدا به دستور پاپا جوليوس ثاني كه عليه فرنس جهاد اعلان نموده بود به فرانس لشكر كشي كرد. اين ماجرا در بدايت امر همراه شد با گردن زني دو نفر از خواص پدر به اتهام خيانت به ملك.
در سنه 1516 كاترين دختي بزاد كه وي را مريم (7) نام نهاد. او به ميمنت اين تولد سفاين بحري خود را از 5 به 53 افزايش داد. البته او به نيروي بازدارندگي اين بحريه معتقد بود. چرا كه خيالهايي در سر داشت. از 1514 آقا سيد تامس وولزي (بعضي آقا سيد توماس پشمينه پوش ترجمه كرده و او را از شاگردان شاگردان مريدان ابو سعيد ابوالخير دانسته اند كه به علت اين رابطه وولزي تخلص ميكرده است) صدر اعظم ملك هنري ثامن شد. وي از علما و شيوخ نصارا بود كه درجه عظما (8) داشت بدين معني كه اگر پاپا دار فاني را ودع ميگفت او از بخت پاپا شدن برخوردار بود. 
ملك هنري ثامن از خداوند در دعا و استغاثه‌هايش طلب فرزند ذكوري داشت كه به مقام ولايتعديش برساند و مُلك را پس از خود به او بسپارد. مانند بعضي از اهل بازار در كاشان و ساير شهرهاي بلاد اسلامي وي دختران را مناسب سپردن ميراث نمي‌دانست. (جا دارد در همين مكان مقدس به حدت و شدت مراتب انزجار نگارنده را از نظرات افراطي آقا ملك هنري ثامن اعلام نمايم.) كاترين اما از بخت بد فرزند پايا نميزاد و فرزندانش يكان يكان پس از ولادت در اسرع وقت جان مي‌سپردند. اين مطلب هنري را برآشفته بود چون وي بارها صبر 9 ماهه را به جان خريده بود شايد فرزند ذكوري من باب استجابت دعاهايش از راه برسد اما اگر از راه ميرسيد هم چون سراب ناپديد ميشد.
ملك هنري از صدراعظم پشمينه پوش خواست صيغه طلاق را برايش جاري كند. وولزي گفت هيهات ملكا! مگر اينجا ايران زمين است؟ در كيش نصارا طلاق زن و مرد تعميدي ممتنع است. ملك بگفت اعلان نماييد اين نكاح از ابتدا باطل بوده. صدراعظم فرمود كه بايد پاپا امر دهند كه مناكحه در يد باكفايت ان عاليجاه جاي دارد.اما ملك دل نگران نداشته باشد كه من سر خويش را به تضمين نزد شما امانت مينهم و بدون سر خدمت پاپا ميرسم و به جد فسخ نكاح را از وي طلب ميكنم.
اما بشنويد از پاپا كه چون سر در زير تيغ شاه روميةالكبري و اسباني داشت با فسخ نكاح مخالفت شديد نمود و صدراعظم بر دار شد. (البته وي را گردن زدند) البته هنري متعه فراوان داشت و تقريبا جملگي خدمه كاترين ر صيغه نموده بود. اما چه سود كه اين زنان اگر فرزندي مي‌زادند ان فرزند ارث سلطنتي نمي‌برد. در اين حين هنري دل در گرو آن بولين، يكي از خدمه كاترين، داشت و هرچه ميكرد آن بولين راضي به صيغه موقت نبود و عقد دائم مي‌خواست. 
القصه ملك هنري برآشفت و رابطه انگريز با پاپا و سايرممالك پاپايي را قطع نمود و خود را شيخ‌النصاراي انگريز خواند. وي دستور داد تمامي املاك پاپا را به او تحويل دهند و خود را نوعي بروتستان خواند. وي يكي از منشيان درباري به نام تامس كرامول، مد ظله العالي، را به صدارت عظما رسانيد و اصلاحات خود را در قلع و قمع كردن پاپائيان و كليساهايشان پي گرفت.
در فرقه جديد آن بولين به نكاح نلك هنري ثامن درآمد ولي او نيز يك دختر به نام الزابت بزاد. ملك كه آرو در خطر ديد به بهانه واهي خيانت آن بولين را گردن زد و يكي از بنات انگريزي به نام جين سيمور را به زني گرفت.
اما اين صدر اعظم كشي و تجديد مناكحه بالا گرفت و نام هنري را از سه جهت مشهور كرد. وي به ملك زن گير، گردن زن و بروتستان مشهور شد.
ملك هنري ثامن در سنه 1547 دارفاني را وداع گفت و فرزند ذكور وي ادوارد از بطن جين سيمور به تخت نشست. پس از ادوارد مريم فرزند هنري و كاترين و پس از او الزابت فرزند هنري و آن بولين به تخت نشستند.پس از آن هم تومار خاندان هنري و پدرانش (اهل بيت تيودر) (9) از پادشاهي كنار رفت.
---------------------------------------------------------
(1) England
(2) Greenwich Palace
(3) Henry VII
(4) Elizabeth of York
(5) Catherine of Aragon
(6) Henry VIII
(7) Mary
(8) Cardinal
(9) House of Tudors

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

خانواده سلطنتي انگلستان

با اينكه در انگلستان ملكه و خاندان سلطنتي داراي جايگاه تشريفاتي هستند اما اعمال قدرت آنها در برخي از موارد ديده شده است. به هر حال دانستن مطالبي در مورد آنها خالي از لطف نيست.
ملكه ويكتوريا را حتما بسياري از شما ميشناسيد. وي از مشهورترين افرادي است كه در انگلستان به سلطنت رسيده است. (البته دقت كنيد كه انگلستان با انگليس فرق ميكند و پيش از تشكيل انگلستان پادشاهان معروفي مانند هنري هشتم پادشاه انگليس، بوده اند.) ويكتوريا از خاندان هانوفر به قدرت رسيد. پيش از اين خاندان خانواده استوارت حاكم بودند و در زمان اين سلسله انگلستان با اتحاد انگليس (كه ايرلند و ولز را در اختيار داشت و بر فرانسه هم مدعي بود) و اسكاتلند شكل گرفت. (البته مستملكات ماوراء بحار اين كشورها را نيز اضافه كنيد اما در اين مورد بعد توضيحات بيشتري خواهم داد)
نخسنين پادشاه خانواده هانوفر جيمز اول بود. وي در سال 1714 به پادشاهي رسيد. ملكه ويكتوريا ششمين نفر از اين خاندان بود كه به سلطنت رسيد. اين اتفاق در سال 1837 افتاد. در سال 1901 ويكتوريا از دنيا رفت و پسر وي ادوارد هفتم به تخت نشست.
ادوارد هفتم كه تا سال 1910 حكومت كرد نام خانوادگي پدرش را برگزيد و در نتيجه مستقلا يك خاندان سلطنتي به نام ساكسا-كوبرگ و گاثا تشكيل داد. در جريان جنگ جهاني اول و اختلافات دامنه دار انگلستان و آلمان نام اين خاندان به ويندسور تغيير داده شد. پس از ادوارد هفتم جرج پنجم در سال 1910، ادوارد هشتم در سال 1936، جرج ششم در سال 1936 و ملكه اليزابت دوم از سال 1952 بر تخت نشسته اند. 
ادوارد هشتم از سلطنت كناره گيري نمود و به داستان او در روز ديگر خواهيم پرداخت. ولي همين قدر بدانيد كه ازدواج عليه قوانين كليسا يك بار منجر به ظهور پروتستانيزم در زمان هنري هشتم شد و يك بار هم منجر به كناره گيري ادوارد هشتم.(ظاهرا عدد هشت با اين مسأله رابطه دارد.)
در حال حاضر پرنس چارلز پسر ارشد اليزابت دوم وليعهد است و افرادي كه پس از وي ممكن است به سلطنت برسند (مطابق قوانين و مقررات تعيين كننده جانشيني در انگلستان) در يك فهرست اعلامميشوند. برخي از اين افراد را در ادامه نام ميبرم:
  1. پرنس چارلز فرزند اليزابت دوم متولد 1948
  2. پرنس ويليام فرزند چارلز متولد 1982
  3. پرنس هنري فرزند چارلز متولد 1984
  4. پرنس اندرو فرزند اليزابت دوم متولد 1961
  5. پرنسس بئاتريس فرزند اندرو متولد 1988
  6. پرنسس اوجين فرزند اندرو متولد 1990
پادشاه هرالد پنجم شاه نروژ در اين فهرست رتبه 63 را دارد.
ملكه بئاتريكس ملكه هلند رتبه 818 را دارد.

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

خون آشام


در راديو زمانه مشغول مطالعه خبري به عنوان ’’اكتشافات مهم باستان شناسي جهان‘‘ در سال گذشته بودم كه بخشي از آن در مورد خون آشام‌ها توجهم را بيشتر جلب كرد. به وبگاه نشنال جئوگرافيك مراجعه كردم و حاصل آن را براي شما مي‌نويسم. (لينك خبر)
در كاوش‌هايي كه در نزديك شهر ونيز ايتاليا انجام گرفته است گوري دسته جمعي از مبتلايان به طاعون كشف شده است كه در ميان اجساد، يكي از آنها جنازه زني بود كه آجري در دهان اين جسد قرار داشت. از اين روش براي جن گيري از افراد مشكوك به خون آشام بودن استفاده مي‌شده است. اين نخستين باري بوده است كه باستان شناسان موفق به كشف جنازه يك متهم يه خون آشام بودن شده‌اند.
باور به وجود خون آشام‌ها در سده‌هاي ميانه (فرون وسطي) بسيار رايج بوده است و دليل عمده آن عدم آگاهي از فرآيند پوسيدن و فساد جسد بوده است. ب عنوان مثالي از قسمت شكمي جسد در حال پوسيدن مايع تيره رنگي جاري مي‌شود كه ممكن است از بيني يا دهان جنازه بيرون بريزد و اين به عنوان دليلي بر خون آشام بودن جنازه تلقي مي‌شد كه خون قربانيانش از دهانش جاري شده است.
تصور مي‌شده است كه خون آشام‌ها باعث گسترش طاعون مي‌شوند و در هنگام گشودن گور دسته جمعي قربانيان بيماري براي اضافه كردن اجساد بيشتر مشاهده مي‌شد كه كفن يا پوشش برخي از مردگان خورده شده است. (البته در واقع پوسيده است) اين اتفاق راهي حادويي براي انتقال بيماري توسط خون آشام تلقي مي‌شد. براي جلوگيري از انتقال بيماري در دهان خون آشام قطعه سنگ يا آجري قرار داده مي‌شد.

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

برج لاجيم


امروز صبح كه در تاكسي نشسته بودم گزارشي از راديو شنيدم كه دوست دارم تكميل شده آن توسط خودم را با شما در ميون بذارم.
يكي از حكومت‌هاي نيمه مستقل در ايران زمان عباسيان، توسط پادشاهان آل زيار در تبرستان (مازندران كنوني) تشكيل شده بود. دوستان اگر از درس تاريخ اين خاندان را به ياد ندارند كافي است بدانند كه كتاب قابوس‌نامه در اين دوره در قلمرو اين خاندان تأليف شده است. از نظر زماني در قرن چهارم و پنجم هجري قمري اين خاندان حكومت داشتند ولي در منطقه كوهستاني سوادكوه اسپهبدان باوندي (مشهور به ملوك جبال) سر در اطاعت از پادشاه زياري نداشتند و در صدد بازپس گرفتن اراضي از دست رفته خويش بودند.
سوادكوه شهرستاني است در مازندران كه در شمال فيروزكوه و در جنوب قائمشهر قرار دارد. محور تهران- قائمشهر (مشهور به جاده فيروزكوه) و خط آهن تهران- قائمشهر از ميان اين شهرستان مي‌گذرد. مهمترين نقاط شهري اين شهرستان پل سفيد (اين پل سفيد محل زندگي كودكي پدر من و خانواده وي بوده است و پدربزرگم محل زندگيش مدتها در اين شهر بود. وي از افراد سرشناس اين منطقه بود و تا پيش از انقلاب سفيد مالك برخي از جنگل‌هل و روستاهاي منطقه بود. نام اين مرد يوسف يوسفي بود. وي در سال 1370 وفات يافت)، شيرگاه و زيراب هستند. روستاي آلاشت به عنوان زادگاه رضا شاه پهلوي شهرت دارد.
روستاي لاجيم در 25 كيلومتري شهر زيراب و 30 كيلومتري شهر ساري (از مسيري كوهستاني از سمت كياسر) قرار دارد. اين روستاي 190 خانوار محل قرار گرفتن برج لاجيم است.
اين برج در ارتفاعات جنگلي عاري از پوشش گياهي مانند يك شبه جزيره كه از سه طرف به پرتگاه هاي عميق مشرف استبه چشم مي خورد . در قديم در حاشيه پرتگاه ها خندقي با ديوارهاي عظيم وجود داشت كه احتمالاقلعه اي وسيع و پراهميت را در برمي گرفت كه برج لاجيم را در ميان آن بنا كرده بودند.اين برج در شمار بناهاي دوره تسلطآل زيار بر طبرستان (316 تا 443 هجري) است و به نام مقبره امامزاده عبدالله شهرت دارد.اين بنا استوانه اي شكل است كه از داخل گنبدي مدوري و از خارج بامي مخروطي بر آن ساخته اند. اين برج كه از آجر منقش ساخته شده محيط قاعده آن 2680 سانتيمتر و قطر فضاي آن547 سانتيمتر و پهناي شرقي آن 112 سانتيمتر است . قسمت بالاي برج را با ناوهاي كوچك زينت داده اند و در زير آن دو كتيبه وجود دارد كه خطوط آنها از آجر تراش خوش رنگ است . متن كتيبه ها سفيد و گچ كاري مي باشد. خط كتيبه پهلوي را تا كنون نخوانده اند و كتيبه كوفي كامل و دست نخورده است ،جز در شرق كه از سايش شاخ و برگ درختان فرسوده شده است . در اين كتيبه نام و القاب مدفون به خط كوفي به نام اسمعيل ابوالفوارس شهريار بن عباس مي باشد كه به نام امامزاده عبدالله معروف است. اهميت كتيبه اين برج در اين است كه وجود خط پهلوي در يك كتيبه رسمي نشان مي‌دهد كه در سده‌هاي اسلامي تا قرن چهارم و پنجم كتابت به خط پهلوي در تبرستان وجود داشته است. شايد يكي از دلايلي كه وجود تعداد زياد كلمات فارسي و پهلوي را در زيان تبري توجيه مي‌كند همين امر باشد كه تا سده‌هاي متأخرتري استفاده از پهلوي در تبرستان رواج داشته است.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

ماجراي بردياي دروغين يا گئومات مغ


داستان به حكومت رسيدن داريوش بزرگ به عنوان سومين شاهنشاه امپراتوري هخامنشي از داستان‌هاي مبهم تاريخي است. از اين ماجرا يك روايت رسمي وجود دارد كه بر اساس نوشته‌هاي كتيبه بيستون و هرودت – مورخ يوناني كه در قرن 5 پيش از ميلاد مي‌زيسته – ماجرا را نقل مي‌كند. مطابق اين روايت كمبوجيه و برديا دو پسر كوروش بودند كه كمبوجيه پس از پدر به مقام شاهنشاهي مي‌رسد. وي به مصر لشكر‌كشي مي‌كند و در زماني نامشخص به طور پنهاني برديا را به قتل مي‌رساند. كمبوجيه در راه باز گشت از مصر به دليلي نامعلوم مي‌ميرد. از طرف ديگر يك مغ به نام گئومات از نبودن كمبوجيه و مرگ برديا سوءاستفاده مي‌كند و با توجه به شباهت خودش با همكاري يك مغ ديگر در دربار خود را برديا مي‌نامد و حكومت را به از آن خود مي‌داند. وي سه سال خراج را به مردم مي‌بخشد و تعدادي از زمين‌ها را مصادره كرده و به مردم مي‌بخشد تا براي خود مقبوليت فراهم كند. از سوي ديگر داريوش كه داماد كوروش بوده و دختر كوروش به نام آتوسا را به همسري برگزيده است با همكاري 7 تن از بزرگان پارسي به پايتخت بر‌مي‌گردند و به حضور پادشاه رفته و وي را مي‌كشند. داريوش به نام شاهنشاه بر تخت مي‌نشيند. به مردم اعلام مي‌شود كه مغي گوش بريده خود را به جاي برديا جا زده است و در كشور فساد كرده است. فردي نيز اعلام مي‌كند كه وي از طرف كمبوجيه برديا را كشته است. هرودت مي‌گويد كمبوجيه پس از شنيدن به تخت نشستن برديا در راه بر اثر هيجان و عجله با شمشير خودش زخمي مي‌شود و مي‌ميرد. همچنين وي در جاي ديگري نوشته است كسي كه از طرف كمبوجيه برديا را كشته بود خود را به قتل رسانيد.
يك نقل معروف در تاريخ وجود دارد كه مي‌گويد همواره تاريخ را قوم پيروز نوشته است ولي اين حرف همواره صحيح نيست و برخي اين جمله را دستاويز شك كردن به همه بديهيات تاريخي قرار داده‌اند. البته در مواردي كه قوم شكست خورده تاريخ را نوشته است هم معمولا به نفع خويش در آن دخل و تصرف كرده است و دشمن را خونخوار و بي‌رحم و خائن معرفي كرده است. از جمله موارد اخير داستان‌هاي يونانيان از بيرحمي‌هاي لشكر خشايارشاه و روايات ايرانيان از مغول‌ها و تركان عثماني است. باري قرايني در هر مورد وجود دارد كه افراد را قادر مي‌سازد سناريو‌هاي ديگري را نيز بررسي كنند و بخشي از روايات راويان را كه به نظر اغراق‌آميز مي‌رسد را كنار بگذارند.
برخي از مورخان معتقدند كه بين مرگ اسرار آميز كمبوجيه، مرگ اسرار آميز برديا، داستان حيرت‌آور پادشاهي فردي گوش بريده و پادشاهي داريوش يك جاي اين روايت ايراد دارد و يك حلقه مفقوده موجود است. آن هم اين است كه داريوش و بزرگان پارسي كه از بر تخت نشستن برديا با خبر مي‌شوند دست به كودتايي مي‌زنند كه در طي ان برديا و كمبوجيه از سر راه كنار مي‌روند و داريوش به پادشاهي مي‌رسد. از جمله موارد مشكوك در داستان غير از موارد ذكر شده خودكشي عجيب فردي است كه مدعي است برديا را از طرف كمبوجيه كشته است. انگيزه‌اي براي اين خودكشي به نظر نمي‌رسد. گئومات گوش بريده كه مغي بوده است از قبيله مغان و از اتحاديه مادها چگونه توانسته است تاج و تخت را تصرف كند. بيشتر به نظر مي‌رسد كه بردياي حقيقي دست به اصلاحاتي زده است كه به منافع ژنرال‌ها و بزرگان پارسي صدماتي زده است و آنها با سركردگي داريوش كه مشهورترين و با نفوذترين انها بوده است كودتايي را هدايت مي‌كنند كه آنچه ما از آن خوانده‌ايم روايت خود داريوش بزرگ از داستان است.

توضيح پاياني: من هيچكدام از اين دو روايت را تأييد يا تكذيب نمي‌كنم ولي هر روايت كه درست باشد ما مي‌دانيم كه داريوش بزرگ پادشاهي فرهنگ ساز و بزرگ بوده است و اين امر چيزي از خدمات بزرگ وي به كشوري كه امروز ايران مي‌ناميمش كم نمي‌كند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه

بحثي در رد شايعه‌اي مشهور

انواع ترجمه:
1) ترجمه لفظي: ترجمه كلمه به كلمه با تغييرات بسيار كم در آنها كه دستور زبان در آن رعايت مي‌شود ولي رواني متن فداي دقت آن مي‌گردد. از اين نوع ترجمه براي برگردان متون علمي، فني و تخصصي براي مخاطب حرفه‌اي استفاده مي‌شود.
2) ترجمه معنايي: ترجمه‌اي كه معناي جملات را منتقل مي‌كند و به صورت متني شيوا و روان ارائه مي‌گردد. اين نوع ترجمه براي مخاطبان كتاب‌خوان و معمولاً داراي اطلاعات عمومي مناسب انتخاب مي‌شود.
3) ترجمه اقتباسي: ترجمه‌اي كه معناي كلي متن را بازنويسي مي‌كند و به جمله‌بندي و كلمات متن اصلي خيلي وفادار نيست. اين نوع ترجمه براي مخاطب عام و كاملاً بي‌اطلاع از موضوع استفاده مي‌شود.
تعريف رمان تاريخي: داستاني است زاييده تخيل نويسنده كه در بستري از واقعيات و رخدادهاي تاريخي نوشته مي‌شود. مثلا قهرمان داستان عاشق دختري مي‌شود و اين وقايع در زمان سلطنت شاه عباس رخ مي‌دهد و به عنوان مثال قهرمان داستان در جنگ ايران عليه عثماني شركت مي‌كند والخ.
يك اشتباه عمومي: بسياري از افراد كه رمان تاريخي مي‌خوانند و لذت هم مي‌برند خود را علاقه‌مند به تاريخ تلقي مي‌كنند و معتقدند كه در تاريخ مطالعه دارند.
يك شايعه: ذبيح الله منصوري داستان‌هايي كه ترجمه اقتباسي نموده است را از ذهن خود خلق كرده است.
حقيقت: ذبيح الله منصوري مترجم توانايي در سبك ترجمه اقتباسي بوده است كه بسياري از افراد را كتابخوان نموده ولي وي در رمان‌هاي تاريخي‌اي كه انتخاب مي‌نمود چيزي اضافه نمي‌كرد بلكه تنها با اقتباس از متن زوائدي كه به رواني داستان صدمه مي‌زد را حذف نموده و مابقي را با قلمي روان بازنويسي مي‌كرد. كساني كه به اين موضوع اعتقادي ندارند مي‌توانند متن فرانسوي يا انگليسي ژوزف بالسامو يا متن ترجمه ميرزا طاهر اسكندري از كنت مونت كريستو را با ترجمه منصوري مقايسه كنند. همچنين از كتاب سينوحه نيز در بازار ترجمه آقاي احمد بهپور نشر جويا از متن آلماني موجود است كه از ترجمه منصوري كه از زبان فرانسه ترجمه كرده است كامل‌تر است. البته منصوري در كتاب غرش طوفان تمام وقايع انقلاب فرانسه كه الكساندر دوماي پدر در چندين كتاب نوشته است را در يك كتاب 7 جلدي جمع نموده است.

۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

مختصري در باب جنگ دريايي، دريانوردي و دزدي دريايي


جنگ‌هاي دريايي در گذشته در بين ساير نبردها از بقيه خونين‌تر و مخوف‌تر بودند. به خصوص كه عموماً اين نبردها منجر به غرق ناوگان‌هايي مي‌شد كه بسياري از افراد زخمي در آنها بودند و كسي براي نجات آنها اقدام نمي‌كرد. كار در كشتي و زندگي در آن براي ملوانان سخت‌تر از ساير سربازان بود. طوفان‌ها و بدي آب و هوا را نيز كه مي‌توانست منجر به مرگ افراد شود را هم بر اين موضوع علاوه كنيد.
از طرف ديگر در زمان امپراتوري اسلامي عباسي و پس از آن امپراتوري عثماني همواره در خاور نزديك دشمني براي اروپاييان وجود داشت كه در نبرد زميني حريف وي نبودند و راه تجارت آنها با هند و چين و خاور دور تنها از ميان خاك دشمن و اين مسير طولاني مي‌گذشت. در نتيجه انگيزه لازم براي شاهان اروپايي جهت يافتن راه جايگزين به خاور دور زياد بود. ثمره اين تلاش براي اروپاييان يافن مسير دريايي به سمت هند و آسيا از طريق دماغه اميد نيك در جنوب آفريقا و كشف كلي سرزمين آفريقايي ناب بود كه مستعمره‌هاي دول اروپايي را تشكيل دادند.
پيشرفت‌هاي دريانوردي و نظريه گرد بودن زمين سبب شد كه آمريكا كشف شود و در ابتدا هند غربي خوانده شود. ساكنان بومي اين قاره را هم در زبان انگليسي Indian يا همان هندي مي‌خوانند. كشف آمريكا و اقيانوس آرام و سفر به نقاط جنوب شرق آسيا از طريق اين اقيانوس اروپاييان را در زمينه دريانوردي به قدرت نخست جهان تبديل كرد.
حالا چند دزد دريايي سوماليايي تصميم به برهم‌زدن نظم دريايي جهان مدرن گرفته‌اند كشتي‌هاي زيادي را به گروگان مي‌گيرند و صابون اين قضيه به تن ما هم خورده‌است. اما بشنويد كه چندي پيش يك كشتي آمريكايي را پس از آزاد كردن بدون ناخدا يافتند و معلوم شد كه ناخدا به عنوان گروگان نزد دزدان نگاه داشته شده است. آمريكاييان هم كه به واژه گروگان حساسيت دارند تعدادي از تفنگ‌داران دريايي خود را فرستادند كه به نجات ناخدا اقدام كنند. اين تفنگداران دريايي يا همان مارين‌ها بسيار سربازان زبده و بي‌رحمي هستند. نمونه‌هاي سينمايي اين قشون را در فيلم‌هاي غلاف تمام فلزي و رامبو مي‌بينيم. القصه دزدان دريايي كه از ماجرا آگاه شدند گفتند كه ناخدا را مجاناً آزاد مي‌كنيم ولي چه سود كه ديگر دير شده بود و با كشتن دزدان موجود در صحنه ناخدا آزاد شد.حالا دزدان دريايي كه خود را مظلوم مي‌دانند!!!!! شاكي شده‌اند و مي‌گويند: «اي نامردا! ما هم شما را مي‌كشيم!» كه البته بيشتر به نفع خودشان است اين تهديدها را عملي نكنند. دله دزدي را دنيا تحمل مي‌كند اما يك مشت قاتل و تروريست را خير!

۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه

مختصري از تاريخ مصر (1)


با توجه به مطرح شدن پادشاهان مصر در صحبت‌هاي روزمره توضيح زير را لازم مي‌دانم:
به پادشاهان مصر باستان فرعون مي‌گوييم در حالي‌كه خود آنها خود را به اين نام نمي‌خواندند. مصر نيز مانند هر كشور باستاني ديگر از سلسله‌هاي مختلف پادشاهي تشكيل شده است. در اين كشور سلسله‌هاي پادشاهان از حدود 3000 سال قبل از ميلاد مسيح فرمانروايي داشتند و در ابتدا اين فرمانروايي شكل يك دولت شهر حول پايتخت يعني تبس را داشت.
كل تاريخ مصر به دوره‌هايي تقسيم مي‌شود به شرح زير:
1- مصر باستان: دوره حكومت سلسله‌هاي فرعون‌ها
2-مصر پارسي: دوره حكومت هخامنشيان
3- مصر يوناني (سلسله بطالسه): حكومت بطلميوس سردار اسكندر و فرزندان وي
4- مصر رومي
5- مصر مسيحي
6- مصر عربي: حكومت اسلامي از زمان خلفاي راشدين و بني‌اميه و بني عباس و فاطميون
7- مصر عثماني
8- سلسله محمد علي
9- مصر مدرن
اما در مصر باستان 30 سلسله از فرعون‌ها حكومت كردند. سلسله 27 همان هخامنشيان هستند كه كمبوجيه فاتح مصر به عنوان فرعون در مصر تاجگذاري مي‌كند. مصر سپس بعد از مدتي استقلال خود را باز مي‌يابد و سه سلسله 28 و 29 و 30 در زمان كوتاهي در ان حكومت مي‌كنند. سپس دوباره در اوخر حكومت هخامنشيان مصر به اشغال هخامنشيان درمي‌آيد كه اين بازه زماني كوتاه را برخي از مورخين سلسله 31 مي‌نامند. سپس مصر نيز مانند بقيه خاك هخامنشيان بخشي از امپراتوري اسكندر گرديد.
پس از مرگ اسكندر قلمرو وي بين سردارانش تقسيم شد و مصر به بطلميوس رسيد. پس از بطلميوس فرزندانش در مصر حكومت كردند و پايتختشان شهر اسكندريه بود. كلئوپاترا آخرين زمامدار اين خاندان است. پس از آن مصر به اشغال روميان درآمد.
رامسس دوم كه يكي از مشهورترين پادشاهان مصري است از سلسله 19 است و اخناتون از سلسله 18 است.

۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

پاسخ كوبنده فردوسي به سلطان محمود غزنوي

اين شعر فردوسي از آن شعرهايي است كه من واقعاً قدرت كلام را در آن مي‌بينم. خيلي قشنگ و غرور انگيز از تحقيري كه شده دفاع مي‌كنه و پاسخ مي‌ده. اگر حوصله نداريد اشكالي نداره كه بعداً شعر رو بخونيد ولي يك روز بالاخره بخونيدش.

ایـا شـاه محمـود كشـور گشـای
زكـس گر نتـرسی بتـرس از خدای

كه پیش از تو شـاهان فـراوان بُدند
همـه تاجـداران كیـهان بُـدنـد
فـزون از تـو بـودند یكسر به جاه
بـه گنج و سپـاه و به تخت و كلاه
نـكردنـد جـز خوبـی و راستـی
نگشتـد گـرد كـم و كـاستـی
هـمه داد كـردند بـر زیـردسـت
نبودنـد جـز پـاك یـزدان پرست
نـجُسـتند از دهر جـز نـامِ نیـك
وَزآن نـام جُسـتن سـرانجامِ نیـك
هر آن شـه كه در بنـدِ دینـار بـود
بنـزدیـك اهل خـرد خـوار بـود
جهـان تا بـوَد شهـریـاران بـوَد
پـیـامـم بـرِ تـاج‌داران بـوَد
كه فـردوسیِ طـوسیِ پـاك جـفت
نـه ایـن نـامه بر نام محمود گفت
گر ایدون كه شاهی به گیتی تو را ست
نگوئی كه این خیره گفـتن چراست
نـدیدی تـو ایـن خاطـر تیـز من
نینـدیشی از تیـغ خـونریـز مـن
كـه بد دین و بدكیش خوانـی مـرا
منم شـیر نـر ، میش خـوانی مرا؟
مـرا سهـم دادی كه در پـای پیـل
تنـت را بسـایم چـو دریـای نیل
هـر آنكس كـه شعر مرا كرد پست
نگـیردش گـردون گردنـده دست
به دانـش نبُـد شـاه را دستـگـاه
وگرنـه مـرا برنشـاندی بـه گاه
چـو دیـهیـم‌دارَش نـبُـد در نـژاد
ز دیـهـیـم‌داران نیـاورد یـاد
اگـر شـاه را شـاه بـودی پـدر
بـه سـر بر نـهادی مـرا تاجِ زر
وگـر مـادرِ شـاه، بـانـو بُـدی
مرا سیـم و زر تـا به زانـو بُدی
چـو انـدر تبـارش بـزرگـی نبود
نیـارست نـام بـزرگـان شنـود
كـف شـاه محمـود عـالـی‌تبـار
نُـه اندر نُـه آمد سـه اندر چهار
چـو سـی سـال بردم به شهنامه رنج
كـه شاهم ببخشـد به پاداش گنج
مـرا زاین جهـان بـی‌نیـازی دهـد
میـان یـلان سـر فـرازی دهـد
بـه پـاداش گنـج مـرا درگـشـاد
بـه من جـز بـهای قفیـزی نداد
فقـاعی نَیَـرزیـدم از گنـج شـاه
از آن مـن فقـاعی خریـدم به راه
پشیـزی بِـهْ از شهـریـاری چنـین
كه نـه كیـش دارد نه آئین و دین
پـرستـار زاده نـیـایـد بـه كـار
اگر چنـد دارد پـدر شهـریـار
سـر نـاسـزایـان بـرافـراشتـن
وز ایشـان امیـد بـهی داشـتن
سـر رشته‌ي خـویش گـم كردن است
به جیـب اندرون مار پروردن است
درختـی كه تلـخ است وی را سرشت
گـرش بر نشانـی به باغ بـهشت
وَر از جـوی خُلـدش به هنـگام آب
به بیخ انگبـین ریزی و شهدِ ناب
سرانـجام گـوهـر بـه كـار آورَد
هـمان میـوه‌ي تلـخ بـار آورَد
به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذری
شـود جـامه‌ي تو هـمه عنـبری
وگـر بگـذری سـوی انـگِشت‌گـر
ازو جُـز سیـاهی نیابـی دگـر
ز بد گوهـران بـد نبـاشـد عجـب
نشـاید ستـردن سیـاهی زشـب
بـه نـاپـاك‌زاده مـداریـد امیـد
كه زنگی به شسـتن نگردد سپـید
ز بـد اصـل چشـم بـهی داشتـن
بُـوَد خـاك در دیـده انبـاشـتن
چـو پـروردگـارش چنیـن آفـریـد
نیـابی تـو بربنـدِ یـزدان كلـید
بـزرگی سراسر بـه گفتـار نیسـت
دو صد گفتـه چون نیم ‌كردار نیست
جهـاندار اگـر پـاك ‌نـامـی بُـدی
در ایـن راه دانـش گـرامی بُـدی
شنیـدی چـو زایـن گونه‌گونه سخـن
ز آئـینِ شـاهـان و رسـمِ كهـن
دگرگونـه كـردی بـه كامـم نگـاه
نگشـتی چـنـین روزگـارم تبـاه
از آن گـفتـم ایـن بیـتـهای بلنـد
كـه تا شـاه گیرد از این كار پـند
دگـر شـاعـران را نـیـازارد او
هـمان حـرمت خـود نگه دارد او
كـه شـاعر چـو رنجـد، بگوید هجا
بـمانـد هجـا تا قیـامت بـه جا
بنـالـم بـه درگـاه یـزدان پـاك
فشـاننـده بـر سر پراكنـده خـاك
كه یـارب روانـش بـه آتـش بسوز
دلِ بـنـده‌ي مـستـحق بـرفـروز

۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

تاريخ مختصر غزه (2)


در عصر سلجوقيان كه معاهده صلحي بيا آنان و خلفاي فاطمي مصر به امضا مي‌رسد كنترل غزه به خلفاي فاطمي مصر داده مي‌شود. غزه در سال 1100 ميلادي به دست جنگجويان صليبي افتاد. آنها در غزه يك دژ ساختند و مسجد بزرگ شهر را به كليسا تبديل كرده و نام آن را كليساي جامع جان قديس قرار دادند. در جريان مبارزات صلاح‌الدين ايوبي و ريچارد شيردل اين شهر دست به دست گشت تا در نهايت در قلمرو ايوبيان قرار گرفت. اين شهر به دست هلاكوخان مغول ويران گشت.
مدتي پس از مغول‌ها سلاطين مملوك در اين شهر حاكم بودند و مجدداً شهر به دست مغولان تخريب شد. همچنين تا قرن 16 ميلادي شهر با بلاياي طبيعي چون طاعون سياه و سيل به شهر ويراني بدل شده بود. اين شهر سپس بخشي از امپراطوري عثماني شد و پايتخت ولايتي شد كه اكنون فلسطين است. اي شهر در سال 1799 به دست ناپلئن افتاد كه در آن زمان ژنرال ارتش فرانسه بود. سپس بار ديگر شهر را ترك‌ها گرفتند. در سال 1832 غزه بخشي از مصر شد و البته مجدداً به دست امپراتوري عثماني فتح شد.
در جنگ جهاني اول غزه در سال 1917 در پي شكست عثمانيان به دست دولت بريتانيا افتاد. بعد از جنگ دوم جهاني قيموميت فسلطين و اردن به دولت انگلستان رسيد و از اينجا به بعد تاريخ غزه همان تاريخ فلسطين و جنگ و اشال است كه شما بهتر از من مي‌دانيد.

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

تاريخ مختصر غزه (1)

شهر غزه از قديمي‌ترين شهرهاي باستاني بوده و از آنجايي كه در محل اتصال قاره آسيا به آفريقا قرار دارد شهر بسيار مهمي از نظر ژئواستراتژي محسوب مي‌شده است. در زمان‌هاي دور اين شهر در قلمرو پادشاهان مصر باستان بوده و در جنگ‌هاي بين مصر و ساكنان فلسطين يا سرياني‌ها يا بابلي‌ها مبادله مي شده است. غزه سپس به دست فلسطينيان مي‌افتد و در دستان تمدن يهودي قرار مي‌گيرد. در تورات غزه همان شهرياست كه سامسون در آن زنداني مي‌شود. در زمان پادشاهي داود نبي غزه در حكومت وي جاي داشته است تا در نهايت بعد از مدتي به مصريان مي‌رسد. در زمان حكومت پارسيان بر مصر (دوران هخامنشي بعد از كمبوجيه) غزه شهر خودمختاري بوده است و اين دوره از زمان‌هاي درخشان تمدن غزه محسوب مي‌شود.
غزه پس از آن به دست اسكندر مقدوني فتح مي‌شود. در سال 63 پيش از ميلاد غزه جزئي از امپراطوري روم مي‌شود. مدت 600 سال غزه بخشي از امپراطوري روم است و به بندري مهم و تجاري در بازرگاني بين خاورميانه وآفريقا تبديل مي‌شود. در اين زمان است كه معابد پگاني تخريب شده و مسيحيت دين غالب مردمان غزه مي‌شود.
در زمان خلفاي راشدين اين شهر در نبرد بين امپراطوري روم شرقي و اعراب به دست مسلمانان افتاد. در برخي از روايات مشهور است كه اين شهر محل دفن هاشم بن عبدمناف جد اعلاي پيامبر و برادر اميه است كه فرزندان اين دو تن بني‌هاشم و بني‌اميه را در آينده بوجود آوردند. اين شهر عرب زبان شد و مردم آن مسلمان گشتند. شافعي مشهور زاده شهر غزه است.

۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه

نسل كشي

نمي‌دانم فيلم هتل روآندا را ديديد يا نه؟ ولي اين فيلم نمايش آخرين نسل‌كشي مشهور تاريخ است كه در دهه 90 قرن 20 ميلادي رخ داده است. ديدن اين فيلم حتماً توصيه مي‌شود بخصوص كه داستانش كاملاً واقعي است. حالا چي شد در اين مورد نوشتم. دليلش محاكمه يكي از مسببين واقعه و سه شريك جرم اوست كه متهم اصلي به حبس ابد محكوم شد. اصل خبر را در اينجا بخوانيد.

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

گزنفون

كتاب‌هاي گزنفون مورخ مشهور يوناني را از اينجا مي‌توانيد بخوانيد. توضيح اين كه گزنفون درباره كوروش مطالب جالبي دارد.

۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

خانم باربارا تاكمن متولد 1912 در شهر نيويورك بوده و مورخ بسيار مشهوري است. او برنده جايزه پوليتزر نيز بوده است. وي در سال 1989 چشم از جهان فرو بست.
از خانم تاكمن در ايران كتاب سير نابخردي و برج‌فرازان تا انجا كه من اطلاع دارم ترجمه و چاپ شده است.
كتاب سير نابخردي ترجمه استاد حسن كامشاد بوده و خواندن آن به شدت توصيه مي‌شود. در اين كتاب نابخردي‌هاي جمعي در عرصه حكومت و سياست از تروآ تا جنگ ويتنام در قالب مورد كاوي بررسي شده است.
دوستاني كه در خارج از كشور هستند نام اصلي اين كتاب عبارت است از:
The march of folly: From Troy to Vietnam
By: Barbara W. Tuchman

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

به يك سايت بسيار جالب و عالي درباره تاريخ ايران برخوردم كه از نوشته‌هاي آقاي امير حسين خنجي است. قسمت پيدايش ايران بسيار جالب است و فرمت pdf هم داره.
از نكته‌هاي جالب اشاره شده توسط ايشان اين است كه در اساطير ايراني مي‌بينيم كه اژدهاك يا همان ضحاك بعد از سرنگوني به مجازات اعدام محكوم نمي‌شود و با اين كه در فرهنگ‌هاي مشابه دشمنان به سختي كشته مي‌شدند در فرهنگ ايران باستان فردي مانند ضحاك بعد از دستگيري به زندان خويش در كوه البرز و دماوند محكوم مي‌شود. شايد يكي از دلايل تساهل و تسامح شاهان ايران باستان همين بوده است.
در فايل پيدايش ايران مطالب بسيار جالبي از پيشينه اقوام آريايي و فرهنگ آنها و تطابق احتمالي اين مطلب با اساطير آمده است كه به نظر من حداقل خواندن آن براي علاقه‌مندان به تاريخ جالب باشد.
كتاب روزگاران دكتر زرين‌كوب هم توضيحات خلاصه‌اي از تاريخ ايران از پيدايش تا سقوط پهلوي را آورده است.