‏نمایش پست‌ها با برچسب شوخي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شوخي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

تحفه العالم

در سحرگاه پس از اقامه صلات عازم سفر به بلاد کفر شدیم. از مطار امام با طیاره ترکیش که برای ما ایمن تر از طیاره هما بود و متعلق به عثمانیان ابتدا در اسلامبول توقف نموده و سپس با طیاره دیگری محصول کمبانی معظم بوئینغ به امپراتوری وایکینگها وارد شدیم. دروازه ورود ما مدینه غرطه بورغ بود که وایکینگها آن را یوته بری گویند. ما (من و پری شپش سابق) با دلیجان کمبانی فلیغبوسارنو که قوس و قزحی بر دیواره آن نقش بسته بود عازم استیشن مرکزیه شدیم. 
در استیشن مرکزیه چشم هر بنی بشری سیاه میشد. میدانی وسیع مانند صحرای محشرو دیوان وایکینگ به هر سور روان و به دنبال شکار آدمیانی چون ما بودند. پنهان و لرزان خود را به تراموایی رسانده و پناهنده به قلعه آزاده شاه شدیم. این آزاده از اعاظم ملکه های مملکت وایکینگ بوده که دعوت خاتم رسولان را جد اکبرش لبیک گفته و وی به نمطی از مسلمات است. وی ما را پذیرفت و آداب پنهان شدن در بین دیوان را به ما آموخت و از تجارب خویش در حکومت بر کشور ولوو احادیث کثیر روایت کرد. رعایای آزاده در ولوو ارابه تولید می کنند.
از بخت خوش دو تن از یاران قدیم را ملاقات کردیم. این دو که در حجره جلیس بودند و در کجاوه انیس و مدتی است در کوک آباد (استرالیا) در بلد سیدنیه وزیرمختار خلیفه هستند برای زیارت یکی از علمای انگلوساکسون که پنهانی مسلمان شده است به دیار غرطه بورغ آمده بودند. این دو یار سیامکس بن علی و ساره دار نام داشتند. بدیشان بنا شد سفر پنهانی به دارالحکومه در شهر استکهلم کنیم و در آنجا از حکیمان و علمای پارسی دو تن دیگر یعنی خویی و خوزه را ببینیم. با قطار مجهول الفین به سرعت توفان به استکهلم رسیدیم.
لباقی در روز دیگر ...

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

جعفر خان از فرنگ برگشته

حكايت سفر ما به افرنگ تلخ و شيرين، سخت و آسان تمام شد و علي ايحال علي مانده و حوضش. مانده ام در اين وانفسا چه بنگارم كه از جعفر خان فرنگي مآب تر به نظر نرسم و همانند صمد در شهر دست خود را رو نكنم. فلذا از باب عدم نوشتن اين سياهه‌ها طلب مغفرت داشته و بر منظم نگشتن اهتمام ميورزم. باري تعالي عمر ما دراز كناد و ظالمين را به شمشيرظالمين ديگر مقتول كناد كه وعده همين است و اكثرهم لايعلمون.
اما در ديار كفر آنچه ديديم همه فسق و فجور و سرگشتگي انسان مدرن غربي بود. جماعتي عرب مراكشي ، الجزايري و شمال افريقيه رفته رفته بر امور مسلط شده و همه انچه ايشان دراگ خوانند و مايه رفع سرگشتگي غربيان است بديشان فروشند و بدين نمط كسب سود حلال نمايند از براي تهيه روزي خويش. اما شرطه و داروغه در شهر كه سود خود در سرگشتگي غربيان ديده كه از سرگشتگان كار بهتر برآيد، جماعت خيرخواه عرب را قتال كنند و اين كار را تأمين نام نهاده‌اند كه الحق باري تعالي ايشان را از وسط نصف كناد.
اين سرگشتگي به چنان حدي رسيده كه طفلان در گهواره متحرك و سيار نيز سكوت اختيار كرده از هرگونه تبك و ضحك خود داري مي‌نمايند چنان كه بپنداري در اعتصاب عليه ظلم شرطه‌ها به سر مي‌برند اما فريفته شدگان سرگشته اين مشكل را توان مندي خويش در تأديب نام نهاده‌اند و بر جهل خود معترف نبوده كه افتخار مي‌كنند.
آن كس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب ابد الدهر بماند
الباقي قصه و سفر اين جانب در روز ديگر نوشته خواهد شد.
ان اليوم تالي، فيه مقام لنگارشي. فقد اقراه لاعتلائكم

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

جوامع الحكايات (1)


از اونجايي كه من خيلي با سديدالدين عوفي فرق نمي‌كنم اين عنوان رو افتتاح مي‌كن فقط براي درج مطالب با مزه و بعضا طنزو جوك و لطيفه:
يك سرباز انگليسي، يك لژيونر فرانسوي و يك مارين (تفنگدار دريايي) امريكايي در مناطق جنگلي آمازون گرفتار يك قبيله آدمخوار شدند. پس از كمي مقاومت دستگير شدند ولي رئيس قبيله ادمخوارها گفت به خاطر احترامي كه براي مبارزها قايل است به اسرا اجازه مي‌دهد كه خود را بكشند و اين مرگ جايگزين مرگ با پخته شدن در سوپ آدمخوارهاست. سپس از پوست آنها براي پوشش قايق‌هاي كانو استفاده خواهد شد.
لزيونر فرانسوي يك چاقو انتخاب كرده و پيش از كشتن خمد فرياد مي‌زند: Viva la France
سرباز انگليسي يك تپانچه انتخاب كرده و پيش از كشتن خود فرياد مي‌زند: God save the Queen
تفنگدار امريكايي يك چنگال بر مي‌دارد و با وارد كردن ضرباj متوالي به خود فرياد مي‌زند: Fuck your canoe

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

هولوكاست


اين يك جوك جذاب است كه ممكنه براي برخي از افراد تكراري باشه:
يك توريست آمريكايي در آرژانتين در پارك نشسته بود و در نيمكت كناري خود دو نفر را ديد كه به شدت شبيه هيتلر و گوبلز بودند. كنجكاو شد و به صحبت‌هاي آنها گوش كرد.
مرد شبيه هيتلر: اين دفعه ديگه موفق مي‌شويم و شكست نخواهيم خورد.
مرد شبيه گوبلز:بله پيشوا! اين دفعه تمامي يهوديان و مهندسان برق را خواهيم كشت.
در اين لحظه مرد امريكايي نتوانست خود را كنترل كند و پرسيد چرا مهندسان برق؟
مرد شبيه گوبلز رو كرد به مرد شبيه هيتلر و گفت: عرض كردم قربان. كسي از كشتن يهوديان ناراحت نخواهد شد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

شوخي در راديو

در تاكسي شنيده بودم و راديو جوان در حال پخش يك برنامه بود:
«مجري: مي‌گويند پنجاه درصد طلاق‌ها در پنج سال اول ازدواج رخ مي‌دهند. به قول آقاي ... (مثلا غضنفر) چرا جوان‌ها در آستانه ازدواج پنج سال صبر نمي‌كنند؟ »
يعني خدائيش اين قرار بود با مزه باشه؟ اگه كسي از اين شوخي خوشش اومد بگه. شايد من دارم بدسليقگي به خرج مي‌دم؟

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

خاطره

خيلي در نوشتن تنبل شده‌ام. بيش از 5 موضوع خوب در روزهاي گذشته به ذهنم رسيد كه همگي را با كاهلش از دست دادم. حالا يك خاطره كوتاه را بشنويد:
در اصفهان مشغول بازديد از طبقه دوم موزه كليساي وانك بودم و مقابل نمونه سكه‌هاي ارمني ايستاده بوده و در حال تماشاي آنها بودم كه سه جوان جدي و علاقه‌مند به اين اجسام ديسك مانند كوچك (سكه‌ها) با تعجب نگاه مي‌كردند و اين مكالمه در بين آنها جريان داشت:
اولي: به نظر تو اينها چي هستند؟
دومي: نميدونم. تو چي فكر ميكني؟
سومي: من ميدونم.. اينها دكمه هستند.
اولي: اره! راست ميگه دكمه فلزي هستند.
دومي: اره! دكمه شلوار جين هستند. ماركش رو نگاه كن.

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

فشارنامه


بعضي روزها فشارت ميدند. (مثل امروز كه خيلي گرمه)
بعضي دردها فشارت ميدند (مثل دندون درد)
بعضي غذاها فشارت ميدند. (مثل قرمه سبزي بدمزه يك رستوران)
بعضي از كارها فشارت ميدند. (مثل كارهاي عقي افتاده سركار يا پايان‌نامه)
يك اه بلند ميكشم. فشار يعني نيرو وارده بر سطح
فشار باعث انتقال سيالات ميشه. مثلا در يخچال و كولر
فشار خون مهمه كه اندازه باشه.
جك‌هاي هيدروليكي بر اساس فشار يكسان در مايعات ثابت كار مي‌كنند.
ارشميدس به فشار علاقه‌مند بود.
افشار و فشار يك الف فرق دارند.
ديگ زودپز با افزايش فشار غذاها رو سريع‌تر مي‌پزه.

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

تنبل و خواب‌آلود


از مضرات تعطيلات براي آدم‌هاي بي‌جنبه‌اي مثل من اين بود كه ساعت خوابم به هم ريخت و فعلا ً كه هنوز درست نشده. هي هر روز بعد از ناهار خوابيدن و شب نخوابيدن باعث شده شب ساعت 1 تازه هوس كار جديد كنم و صبح موقع بيدار شدن فحش چارواداري كه نثار خودم و زمين و زمان و يك ميليارد پول گم شده‌ام مي‌كنم.
اين‌ها رو اضافه كنيد به شكست دو نماينده از فوتبال كشورمان در مقابل حريفان در روز گذشته. ظاهراً چيزي نمي‌خواد پيدا بشه به آدم انرژي بده.
كرايه‌ها هم كه دستكم 12 درصد رفته‌اند بالا و ذهن‌هاي بيمار امثال من در تاكسي دائم دارند جمع و تفريق مي‌كنند شايد مشخص شود چقد دارند بيشتر از 12 درصد مي‌دهند.
مي‌دانيد تفاوت سال 88 و سال 87 چيه؟ سال 87، عدد 8 مطمئن بود كه مرتبه‌اش دهگان است ولي امسال هميشه 8‌ها نگرانند كه اون يكي 8 سمت چپشون قرار مي‌گيره يا رات و اين مطلب بر زندگي اونها تأثير عمده داره. (10 برابر) بر زندگي شما چطور؟!

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

مرغابي عوضي


در پي مطالعات بسيار هدفمند اين جانب (با هدف متعالي سرگرم شدن) كتابي را خواندم از نشر پيكان نوشته م. ارجمند با عنوان «دودشناسي (دودولوژي) يا آفتي كه پشم همه را به باد داد».
همانگونه كه ملاحظه مي‌كنيد عنوان كتاب عجيب است. درون كتاب هم نوعي طنز نوشتاري مشابه كتب علمي و در عين حال بي‌پروا به بررسي آنچه مي‌پردازد كه مفهومي از دود در آن است. از سيگار، مواد مخدر، آلودگي هوا و عرفان سرخپوستي مورد بحث كتاب قرار مي‌گيرند. البته بر اين متن حاشيه‌اي با فضاي طنز روز جامعه به طعنه زدن و خاطر نشان كردن ابعاد مختلفي از زندگي روزمره مدرن و ويژگي‌هاي انسان مدرن پرداخته است. بخش انتهايي كتاب كه به بررسي طالع‌بينانه افراد متولد سال‌هاي مختلف با توجه به مقوله دود پرداخته شده است به نظر من كشدار و ناهمگون با ساير بخش‌هاي كتاب است. در كل براي دست كم يك بار مطالعه آن را توصيه مي‌كنم. چون حتما لبخند در چهره شما خواهد نشست.

۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه

طبل و شيپور طلايي


امروز 8 مارس است. روز جهاني زن. نظر به جهاني شدن همه دوستان و ياران و بين‌الملل پخش شدن بر و بچ بر خود واجب ديدم كه اين روز را به همگي مردمان (اعم از مرد و زن) تبريك بگويم.
با بررسي‌هاي كارشناسانه تيم داوريِ اين وبلاگ، لاله عزيز كه در مملكت غريبه زلاند جديد به اتباع ممالك محروسه بريطاني ايران شناسي آموزش مي‌دهد را به عنوان زن نمونه سال 2008 اين وبلاگ برگزيده و يك ست طبل و شيپور طلايي ويژه اين مقام و يك دشتگاه خودروي پژو 206 تيپ 2 مدل سال 2008 ايران خودرو داراي بيمه آتش‌سوزي به ايشان هديه مي‌گردد.
در فرصت‌هاي بعدي جايزه‌هاي ديگري نيز از طرف اين وبلاگ به دوستان و ياران اهدا خواهد شد.

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

دانش آموز . . . !



واقعاً دانش آموز بينوايي است كه بين معاني مختلف complimentary گير كرده است:
يك معناي اين واژه عبارت تعارف و تعريف كردن است و در رياضيات متمم معني مي‌دهد.